| جمع | semioticians |
a semiotician
یک نظریهپرداز معنایی
the semiotician
نظریهپرداز معنایی
semiotician's analysis
تحلیل نظریهپرداز معنایی
becoming a semiotician
شدن به نظریهپرداز معنایی
semiotician studies
مطالعات نظریهپرداز معنایی
the semiotician works
کار نظریهپرداز معنایی
semiotician interpreting
ترجمه نظریهپرداز معنایی
semiotician's view
نگاه نظریهپرداز معنایی
semiotician researching
پژوهش نظریهپرداز معنایی
semiotician explaining
توضیح نظریهپرداز معنایی
the astute semiotician analyzed the advertisement's hidden meanings.
سیمیوتیکدان باهوش به معانی پنهان تبلیغ را تحلیل کرد.
as a semiotician, she studies signs and symbols in everyday life.
به عنوان یک سیمیوتیکدان، او نشانهها و نمادها در زندگی روزمره را مطالعه میکند.
he is a renowned semiotician specializing in digital communication.
او یک سیمیوتیکدان معروف است که به ارتباطات دیجیتال متخصص شده است.
the marketing team consulted a semiotician to improve their branding.
تیم بازاریابی از یک سیمیوتیکدان مشورت گرفت تا برندهشدن خود را بهبود بخشند.
a skilled semiotician can decipher cultural codes within a text.
یک سیمیوتیکدان ماهر میتواند کدهای فرهنگی در یک متن را تفسیر کند.
the semiotician's research focused on the semiotics of fashion.
پژوهش سیمیوتیکدان روی سیمیوتیک لباسپوشی متمرکز بود.
she became a semiotician after studying linguistics and philosophy.
او پس از مطالعه زبانشناسی و فلسفه به یک سیمیوتیکدان تبدیل شد.
the film's director sought advice from a semiotician regarding symbolism.
کارگردان فیلم از یک سیمیوتیکدان درباره نمادگری مشورت گرفت.
the experienced semiotician presented a compelling analysis of the logo.
سیمیوتیکدان تجربهدار یک تحلیل مقنن از لوگو ارائه داد.
many companies hire a semiotician to understand consumer behavior.
بیشتر شرکتها یک سیمیوتیکدان استخدام میکنند تا رفتار مصرفکننده را درک کنند.
the young semiotician is eager to explore new areas of research.
سیمیوتیکدان جوان علاقهمند به کشف حوزههای جدیدی از پژوهش است.
a semiotician
یک نظریهپرداز معنایی
the semiotician
نظریهپرداز معنایی
semiotician's analysis
تحلیل نظریهپرداز معنایی
becoming a semiotician
شدن به نظریهپرداز معنایی
semiotician studies
مطالعات نظریهپرداز معنایی
the semiotician works
کار نظریهپرداز معنایی
semiotician interpreting
ترجمه نظریهپرداز معنایی
semiotician's view
نگاه نظریهپرداز معنایی
semiotician researching
پژوهش نظریهپرداز معنایی
semiotician explaining
توضیح نظریهپرداز معنایی
the astute semiotician analyzed the advertisement's hidden meanings.
سیمیوتیکدان باهوش به معانی پنهان تبلیغ را تحلیل کرد.
as a semiotician, she studies signs and symbols in everyday life.
به عنوان یک سیمیوتیکدان، او نشانهها و نمادها در زندگی روزمره را مطالعه میکند.
he is a renowned semiotician specializing in digital communication.
او یک سیمیوتیکدان معروف است که به ارتباطات دیجیتال متخصص شده است.
the marketing team consulted a semiotician to improve their branding.
تیم بازاریابی از یک سیمیوتیکدان مشورت گرفت تا برندهشدن خود را بهبود بخشند.
a skilled semiotician can decipher cultural codes within a text.
یک سیمیوتیکدان ماهر میتواند کدهای فرهنگی در یک متن را تفسیر کند.
the semiotician's research focused on the semiotics of fashion.
پژوهش سیمیوتیکدان روی سیمیوتیک لباسپوشی متمرکز بود.
she became a semiotician after studying linguistics and philosophy.
او پس از مطالعه زبانشناسی و فلسفه به یک سیمیوتیکدان تبدیل شد.
the film's director sought advice from a semiotician regarding symbolism.
کارگردان فیلم از یک سیمیوتیکدان درباره نمادگری مشورت گرفت.
the experienced semiotician presented a compelling analysis of the logo.
سیمیوتیکدان تجربهدار یک تحلیل مقنن از لوگو ارائه داد.
many companies hire a semiotician to understand consumer behavior.
بیشتر شرکتها یک سیمیوتیکدان استخدام میکنند تا رفتار مصرفکننده را درک کنند.
the young semiotician is eager to explore new areas of research.
سیمیوتیکدان جوان علاقهمند به کشف حوزههای جدیدی از پژوهش است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید