he smiled senilely at the old photograph.
او با یک لبخند بیمارانه به عکس قدیمی نگاه کرد.
she laughed senilely at nothing in particular.
او به طور بیمارانه به چیزی خاصی خنده کرد.
the old man nodded senilely, lost in his memories.
آقای سالمند با یک نگاه بیمارانه به یادگارهای خود غرق شده بود.
he muttered senilely to himself all afternoon.
او تمام بعدازظهر به طور بیمارانه به خودش گفتگو کرد.
she gazed senilely out of the window for hours.
او به طور بیمارانه به پنجره نگاه کرد و چند ساعت به آن نگاه میکرد.
the grandfather repeated senilely the same stories.
دادگو با یک رفتار بیمارانه داستانهای یکسان را تکرار کرد.
he shuffled senilely down the long corridor.
او به طور بیمارانه در طول کوریدو بلند پایین رفت.
she hummed senilely an old tune from her childhood.
او به طور بیمارانه یک ملودی قدیمی از کودکی خود را خواند.
the old woman blinked senilely at the stranger.
زن سالمند به طور بیمارانه به گردشگر نگاه کرد.
he wandered senilely through the empty rooms.
او به طور بیمارانه از اتاقهای خالی عبور کرد.
she smiled senilely, not recognizing her own children.
او با یک لبخند بیمارانه نشانهای از شناخت فرزندان خود نداد.
he smiled senilely at the old photograph.
او با یک لبخند بیمارانه به عکس قدیمی نگاه کرد.
she laughed senilely at nothing in particular.
او به طور بیمارانه به چیزی خاصی خنده کرد.
the old man nodded senilely, lost in his memories.
آقای سالمند با یک نگاه بیمارانه به یادگارهای خود غرق شده بود.
he muttered senilely to himself all afternoon.
او تمام بعدازظهر به طور بیمارانه به خودش گفتگو کرد.
she gazed senilely out of the window for hours.
او به طور بیمارانه به پنجره نگاه کرد و چند ساعت به آن نگاه میکرد.
the grandfather repeated senilely the same stories.
دادگو با یک رفتار بیمارانه داستانهای یکسان را تکرار کرد.
he shuffled senilely down the long corridor.
او به طور بیمارانه در طول کوریدو بلند پایین رفت.
she hummed senilely an old tune from her childhood.
او به طور بیمارانه یک ملودی قدیمی از کودکی خود را خواند.
the old woman blinked senilely at the stranger.
زن سالمند به طور بیمارانه به گردشگر نگاه کرد.
he wandered senilely through the empty rooms.
او به طور بیمارانه از اتاقهای خالی عبور کرد.
she smiled senilely, not recognizing her own children.
او با یک لبخند بیمارانه نشانهای از شناخت فرزندان خود نداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید