dementedly

[ایالات متحده]/dɪˈmɛntɪdli/
[بریتانیا]/dɪˈmɛnɪdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در حالت سردرگمی ذهنی یا جنون؛ به طرز وحشیانه غیرمنطقی یا دیوانه‌وار

عبارات و ترکیب‌ها

dementedly laughing

خنده دیوانه وار

dementedly shouting

جیغ دیوانه وار

dementedly running

دویدن دیوانه وار

dementedly crying

گریه دیوانه وار

dementedly staring

نگاه کردن دیوانه وار

dementedly talking

صحبت کردن دیوانه وار

dementedly dancing

رقصیدن دیوانه وار

dementedly driving

رانندگی دیوانه وار

dementedly scribbling

نوشتن دیوانه وار

dementedly pacing

قدم زدن دیوانه وار

جملات نمونه

she danced dementedly at the party, lost in her own world.

او با جنون در مهمانی می‌رقصید، غرق در دنیای خودش.

he laughed dementedly, unable to control his emotions.

او با جنون می‌خندید، قادر به کنترل احساساتش نبود.

the dog barked dementedly at the passing cars.

سگ به طور دیوانه‌وار به ماشین‌های عبوری پارس کرد.

she scribbled dementedly in her notebook, ideas spilling out.

او با جنون در دفترچه‌اش یادداشت می‌کرد، ایده‌ها بیرون می‌ریختند.

he ran dementedly through the rain, chasing after his dreams.

او با جنون در باران می‌دوید، دنبال رویای خود می‌رفت.

the children played dementedly in the yard, full of energy.

کودکان با جنون در حیاط بازی می‌کردند، پر از انرژی.

she spoke dementedly, her words tumbling over each other.

او با جنون صحبت کرد، کلماتش روی هم می‌افتادند.

he worked dementedly on his project, ignoring everything else.

او با جنون روی پروژه خود کار می‌کرد، همه چیز را نادیده می‌گرفت.

the crowd cheered dementedly as the band took the stage.

توده مردم با جنون تشویق کردند وقتی گروه روی صحنه رفت.

she painted dementedly, creating a masterpiece in a frenzy.

او با جنون نقاشی می‌کرد، یک شاهکار در یک جنون ایجاد می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید