sensitivenesses

[ایالات متحده]/ˈsensɪtɪvnəs/
[بریتانیا]/ˈsensɪtɪvnəs/

ترجمه

n. ویژگیِ به آسانی تحت تأثیر قرار گرفتن یا تحریک ناراحت‌شدن عاطفی یا جسمی

عبارات و ترکیب‌ها

sensitiveness training

آموزش حساسیت

sensitiveness to pain

حساسیت به درد

جملات نمونه

her sensitiveness to criticism often made her hesitant to share her work.

حساسیت او به انتقاد اغلب باعث می‌شد که از به اشتراک گذاشتن آثار خود بترسد.

the artist's sensitiveness to light and color was evident in his paintings.

حساسیت هنرمند به نور و رنگ در نقاشی‌هایش آشکار بود.

he showed a remarkable sensitiveness to the needs of his patients.

او نشان داد که نسبت به نیازهای بیماران خود حساسیت قابل توجهی دارد.

the sensor's sensitiveness allowed it to detect even the slightest changes.

حساسیت سنسور به آن اجازه می‌داد حتی کوچک‌ترین تغییرات را تشخیص دهد.

increased sensitiveness to noise can be a symptom of certain medical conditions.

افزایش حساسیت به صدا می‌تواند علامتی از برخی شرایط پزشکی باشد.

the company demonstrated a keen sensitiveness to consumer preferences.

شرکت نشان داد که نسبت به ترجیحات مصرف‌کنندگان حساسیت زیادی دارد.

a child's sensitiveness to their parents' moods is often quite high.

حساسیت کودک نسبت به حال و هوای والدینش اغلب بسیار زیاد است.

the soil's sensitiveness to pollution levels requires careful monitoring.

حساسیت خاک نسبت به سطح آلودگی نیاز به نظارت دقیق دارد.

the diplomat displayed a great sensitiveness to cultural nuances.

دیپلمات نشان داد که نسبت به ظرافت‌های فرهنگی حساسیت زیادی دارد.

the instrument's sensitiveness allowed for precise measurements.

حساسیت دستگاه امکان اندازه‌گیری دقیق را فراهم می‌کرد.

despite her outward confidence, she possessed a deep sensitiveness.

با وجود اعتماد به نفس ظاهری‌اش، او حساسیت عمیقی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید