shadowily lit
نورافشانی
shadowily moving
بهطور مبهم در حال حرکت
shadowily appeared
بهطور مبهم ظاهر شد
shadowily danced
بهطور مبهم رقصید
shadowily whispered
بهطور مبهم زمزمه کرد
shadowily retreated
بهطور مبهم عقبنشینی کرد
shadowily lurking
بهطور مبهم در کمین نشستن
shadowily obscured
بهطور مبهم پنهان شده بود
shadowily fading
بهطور مبهم محو میشد
shadowily glanced
بهطور مبهم نگاه کرد
the figure moved shadowily across the moonlit lawn.
شخصیت به صورت مبهم در چمنزار ماهتابدار حرکت میکرد.
he shadowily slipped out of the back door.
او به صورت مبهم از در پشتی بیرون خزید.
the politician conducted shadowily negotiated talks.
سیاستمدار مذاکرات مبهم و محرمانه را انجام داد.
the cat stalked its prey shadowily through the tall grass.
گربه به صورت مبهم از میان علفهای بلند به طعمه خود تعقیب کرد.
the spy operated shadowily within the city.
جاسوس به صورت مبهم در داخل شهر فعالیت میکرد.
the old house stood shadowily on the hill.
خانه قدیمی به صورت مبهم روی تپه ایستاده بود.
they shadowily investigated the company's finances.
آنها به صورت مبهم امور مالی شرکت را بررسی کردند.
the dancer moved shadowily across the stage.
رقاص به صورت مبهم در سراسر صحنه حرکت کرد.
the forest loomed shadowily in the distance.
جنگل به صورت مبهم در دوردست ظاهر شد.
the detective followed the suspect shadowily.
مامور پلیس مظنون را به صورت مبهم تعقیب کرد.
the streetlights cast a shadowily glow on the pavement.
چراغهای خیابان بر روی پیادهرو درخششی مبهم انداختند.
shadowily lit
نورافشانی
shadowily moving
بهطور مبهم در حال حرکت
shadowily appeared
بهطور مبهم ظاهر شد
shadowily danced
بهطور مبهم رقصید
shadowily whispered
بهطور مبهم زمزمه کرد
shadowily retreated
بهطور مبهم عقبنشینی کرد
shadowily lurking
بهطور مبهم در کمین نشستن
shadowily obscured
بهطور مبهم پنهان شده بود
shadowily fading
بهطور مبهم محو میشد
shadowily glanced
بهطور مبهم نگاه کرد
the figure moved shadowily across the moonlit lawn.
شخصیت به صورت مبهم در چمنزار ماهتابدار حرکت میکرد.
he shadowily slipped out of the back door.
او به صورت مبهم از در پشتی بیرون خزید.
the politician conducted shadowily negotiated talks.
سیاستمدار مذاکرات مبهم و محرمانه را انجام داد.
the cat stalked its prey shadowily through the tall grass.
گربه به صورت مبهم از میان علفهای بلند به طعمه خود تعقیب کرد.
the spy operated shadowily within the city.
جاسوس به صورت مبهم در داخل شهر فعالیت میکرد.
the old house stood shadowily on the hill.
خانه قدیمی به صورت مبهم روی تپه ایستاده بود.
they shadowily investigated the company's finances.
آنها به صورت مبهم امور مالی شرکت را بررسی کردند.
the dancer moved shadowily across the stage.
رقاص به صورت مبهم در سراسر صحنه حرکت کرد.
the forest loomed shadowily in the distance.
جنگل به صورت مبهم در دوردست ظاهر شد.
the detective followed the suspect shadowily.
مامور پلیس مظنون را به صورت مبهم تعقیب کرد.
the streetlights cast a shadowily glow on the pavement.
چراغهای خیابان بر روی پیادهرو درخششی مبهم انداختند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید