shagged

[ایالات متحده]/ʃægd/
[بریتانیا]/ʃægd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خسته; بسیار خسته; دارای سطح زبر; پشمالو
v. چیزی را زبر کرد; نامرتب (فعل گذشته participle از shag)

عبارات و ترکیب‌ها

shagged out

خسته و تحلیل رفته

shagged up

عصبی و مضطرب

shagged silly

احمقانه

shagged hard

سخت و پیگیر

shagged around

چندش آور

shagged down

افتاده و ناامید

shagged good

خوب

shagged right

درست

shagged back

برگشت

shagged off

فرار کرد

جملات نمونه

after a long day, i felt completely shagged.

بعد از یک روز طولانی، احساس خستگی کامل کردم.

he was shagged after the intense workout.

او بعد از تمرین شدید احساس خستگی کرد.

we were all shagged from the long hike.

ما همه از پیاده‌روی طولانی خسته بودیم.

she looked shagged after staying up all night.

او بعد از بیدار ماندن تمام شب، خسته به نظر می‌رسید.

i'm too shagged to go out tonight.

من خیلی خسته هستم که امشب بیرون نروم.

he felt shagged from the stress of work.

او از استرس کار احساس خستگی کرد.

by the end of the week, i was completely shagged.

تا پایان هفته، من کاملاً خسته شده بودم.

she was shagged but happy after the event.

او بعد از رویداد خسته اما خوشحال بود.

after the marathon, everyone was shagged.

بعد از ماراتن، همه خسته بودند.

he collapsed on the couch, feeling shagged.

او روی مبل ولو شد و احساس خستگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید