| جمع | shammies |
shammy cloth
پارچه شامبو
shammy leather
چرم شامبو
shammy towel
حوله شامبو
shammy wipe
پاک کننده شامبو
shammy rag
پارچه تمیز کننده شامبو
shammy chamois
شامبوئیت
shammy finish
پوشش شامبو
shammy shine
درخشندگی شامبو
shammy polish
پولیش شامبو
shammy care
مراقبت شامبو
i used a shammy to dry my car after washing it.
من از یک شامبو برای خشک کردن ماشینم بعد از شستشو استفاده کردم.
the shammy is great for polishing windows.
شامبو برای تمیز کردن پنجره ها عالی است.
she bought a new shammy for her cleaning supplies.
او یک شامبو جدید برای لوازم نظافتی خود خرید.
using a shammy helps prevent streaks on surfaces.
استفاده از شامبو به جلوگیری از لکه روی سطوح کمک می کند.
he always keeps a shammy in his car for quick clean-ups.
او همیشه یک شامبو در ماشین خود برای تمیز کردن سریع نگه می دارد.
the shammy absorbed all the water quickly.
شامبو به سرعت تمام آب را جذب کرد.
after the rain, i used a shammy to wipe my bike.
بعد از باران، من از یک شامبو برای پاک کردن دوچرخه ام استفاده کردم.
a shammy is essential for any detail-oriented cleaner.
شامبو برای هر کسی که به جزئیات توجه می کند ضروری است.
he prefers a shammy over a regular towel for drying.
او ترجیح می دهد به جای حوله معمولی از شامبو برای خشک کردن استفاده کند.
she demonstrated how to properly use a shammy.
او نحوه استفاده صحیح از شامبو را نشان داد.
shammy cloth
پارچه شامبو
shammy leather
چرم شامبو
shammy towel
حوله شامبو
shammy wipe
پاک کننده شامبو
shammy rag
پارچه تمیز کننده شامبو
shammy chamois
شامبوئیت
shammy finish
پوشش شامبو
shammy shine
درخشندگی شامبو
shammy polish
پولیش شامبو
shammy care
مراقبت شامبو
i used a shammy to dry my car after washing it.
من از یک شامبو برای خشک کردن ماشینم بعد از شستشو استفاده کردم.
the shammy is great for polishing windows.
شامبو برای تمیز کردن پنجره ها عالی است.
she bought a new shammy for her cleaning supplies.
او یک شامبو جدید برای لوازم نظافتی خود خرید.
using a shammy helps prevent streaks on surfaces.
استفاده از شامبو به جلوگیری از لکه روی سطوح کمک می کند.
he always keeps a shammy in his car for quick clean-ups.
او همیشه یک شامبو در ماشین خود برای تمیز کردن سریع نگه می دارد.
the shammy absorbed all the water quickly.
شامبو به سرعت تمام آب را جذب کرد.
after the rain, i used a shammy to wipe my bike.
بعد از باران، من از یک شامبو برای پاک کردن دوچرخه ام استفاده کردم.
a shammy is essential for any detail-oriented cleaner.
شامبو برای هر کسی که به جزئیات توجه می کند ضروری است.
he prefers a shammy over a regular towel for drying.
او ترجیح می دهد به جای حوله معمولی از شامبو برای خشک کردن استفاده کند.
she demonstrated how to properly use a shammy.
او نحوه استفاده صحیح از شامبو را نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید