shapely

[ایالات متحده]/'ʃeɪplɪ/
[بریتانیا]/'ʃepli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن یک اندام جذاب و متناسب، به ویژه برای یک زن، که اغلب به طور خاص به پاها اشاره دارد. مقایسه‌ای: خوش‌فرم‌تر، عالی‌ترین: خوش‌فرم‌ترین.

جملات نمونه

unshaped dough. shapely

خمیر بدون شکل. خوش‌فرم

however much she ate made no difference to her shapely figure.

هر چقدر هم که می‌خورد، تأثیری در اندام خوش‌فرم او نداشت.

her shapely and vimineous fingers was caressing her child, and said to me with a smiling, “ Look at you, a casket's pulp, you are too positive for handling affairs!

انگشتان خوش‌فرم و پیچیده او کودک خود را نوازش می‌کرد و با لبخندی گفت: «ببین به چه درخشانی، تو پالپ یک تابوتی، شما برای رسیدگی به امور خیلی مثبت هستید!»

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید