sharp-sighted

[ایالات متحده]/[ʃɑːpˈsaɪtɪd]/
[بریتانیا]/[ʃɑːrpˈsaɪtɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای یا نشان دادن بینایی تیز؛ توانایی دیدن واضح؛ درک‌کننده؛ تمیز‌گرای؛ توجه‌کننده؛ به جزئیات توجه کننده.

عبارات و ترکیب‌ها

sharp-sighted observer

مشاهد کننده تیز چشم

being sharp-sighted

بودن تیز چشم

sharp-sighted gaze

نگاه تیز چشم

sharp-sighted hunter

獵人 تیز چشم

was sharp-sighted

تیز چشم بود

sharp-sighted analysis

تحلیل تیز چشم

sharp-sighted leader

رهبر تیز چشم

become sharp-sighted

تیز چشم شدن

sharp-sighted eyes

چشمان تیز چشم

sharp-sighted view

نگاه تیز چشم

جملات نمونه

a sharp-sighted investor recognized the company's potential early on.

یک سرمایه گذار با چشم‌انداز تیز، پتانسیل شرکت را از زودی به خوبی تشخیص داد.

the sharp-sighted detective noticed a crucial detail at the crime scene.

دétektیوی چشم‌انداز تیز، جزئیات حیاتی را در محل جرم ملاحظه کرد.

she is a sharp-sighted editor, always catching errors others miss.

او یک ویراستار با چشم‌انداز تیز است که همیشه خطاها را که دیگران از دست می‌دهند، تشخیص می‌دهد.

the sharp-sighted manager anticipated market trends and adjusted the strategy.

مدیر با چشم‌انداز تیز، روندهای بازار را پیش‌بینی کرد و استراتژی را تعدیل کرد.

a sharp-sighted critic praised the film's innovative approach.

یک منتقد با چشم‌انداز تیز، رویکرد نوآورانه فیلم را ستایش کرد.

he's a sharp-sighted negotiator, skilled at finding common ground.

او یک مذاکره‌کننده با چشم‌انداز تیز است که مهارت یافتن زمینه‌های مشترک را دارد.

the sharp-sighted journalist uncovered a major political scandal.

گزارش‌نویس با چشم‌انداز تیز، یک اسکاندال سیاسی بزرگ را آشکار کرد.

the sharp-sighted art dealer immediately recognized the painting's value.

تاجر هنر با چشم‌انداز تیز، ارزش نقاشی را فورا تشخیص داد.

a sharp-sighted teacher identified the student's hidden talent.

یک معلم با چشم‌انداز تیز، استعداد پنهان دانش‌آموز را شناسایی کرد.

the sharp-sighted audience quickly understood the speaker's message.

بیننده‌های چشم‌انداز تیز، پیام سخنران را به سرعت درک کردند.

he proved to be a sharp-sighted leader during the crisis.

او در زمان بحران ثابت کرد یک رهبر با چشم‌انداز تیز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید