sharp-sighted observer
مشاهد کننده تیز چشم
being sharp-sighted
بودن تیز چشم
sharp-sighted gaze
نگاه تیز چشم
sharp-sighted hunter
獵人 تیز چشم
was sharp-sighted
تیز چشم بود
sharp-sighted analysis
تحلیل تیز چشم
sharp-sighted leader
رهبر تیز چشم
become sharp-sighted
تیز چشم شدن
sharp-sighted eyes
چشمان تیز چشم
sharp-sighted view
نگاه تیز چشم
a sharp-sighted investor recognized the company's potential early on.
یک سرمایه گذار با چشمانداز تیز، پتانسیل شرکت را از زودی به خوبی تشخیص داد.
the sharp-sighted detective noticed a crucial detail at the crime scene.
دétektیوی چشمانداز تیز، جزئیات حیاتی را در محل جرم ملاحظه کرد.
she is a sharp-sighted editor, always catching errors others miss.
او یک ویراستار با چشمانداز تیز است که همیشه خطاها را که دیگران از دست میدهند، تشخیص میدهد.
the sharp-sighted manager anticipated market trends and adjusted the strategy.
مدیر با چشمانداز تیز، روندهای بازار را پیشبینی کرد و استراتژی را تعدیل کرد.
a sharp-sighted critic praised the film's innovative approach.
یک منتقد با چشمانداز تیز، رویکرد نوآورانه فیلم را ستایش کرد.
he's a sharp-sighted negotiator, skilled at finding common ground.
او یک مذاکرهکننده با چشمانداز تیز است که مهارت یافتن زمینههای مشترک را دارد.
the sharp-sighted journalist uncovered a major political scandal.
گزارشنویس با چشمانداز تیز، یک اسکاندال سیاسی بزرگ را آشکار کرد.
the sharp-sighted art dealer immediately recognized the painting's value.
تاجر هنر با چشمانداز تیز، ارزش نقاشی را فورا تشخیص داد.
a sharp-sighted teacher identified the student's hidden talent.
یک معلم با چشمانداز تیز، استعداد پنهان دانشآموز را شناسایی کرد.
the sharp-sighted audience quickly understood the speaker's message.
بینندههای چشمانداز تیز، پیام سخنران را به سرعت درک کردند.
he proved to be a sharp-sighted leader during the crisis.
او در زمان بحران ثابت کرد یک رهبر با چشمانداز تیز است.
sharp-sighted observer
مشاهد کننده تیز چشم
being sharp-sighted
بودن تیز چشم
sharp-sighted gaze
نگاه تیز چشم
sharp-sighted hunter
獵人 تیز چشم
was sharp-sighted
تیز چشم بود
sharp-sighted analysis
تحلیل تیز چشم
sharp-sighted leader
رهبر تیز چشم
become sharp-sighted
تیز چشم شدن
sharp-sighted eyes
چشمان تیز چشم
sharp-sighted view
نگاه تیز چشم
a sharp-sighted investor recognized the company's potential early on.
یک سرمایه گذار با چشمانداز تیز، پتانسیل شرکت را از زودی به خوبی تشخیص داد.
the sharp-sighted detective noticed a crucial detail at the crime scene.
دétektیوی چشمانداز تیز، جزئیات حیاتی را در محل جرم ملاحظه کرد.
she is a sharp-sighted editor, always catching errors others miss.
او یک ویراستار با چشمانداز تیز است که همیشه خطاها را که دیگران از دست میدهند، تشخیص میدهد.
the sharp-sighted manager anticipated market trends and adjusted the strategy.
مدیر با چشمانداز تیز، روندهای بازار را پیشبینی کرد و استراتژی را تعدیل کرد.
a sharp-sighted critic praised the film's innovative approach.
یک منتقد با چشمانداز تیز، رویکرد نوآورانه فیلم را ستایش کرد.
he's a sharp-sighted negotiator, skilled at finding common ground.
او یک مذاکرهکننده با چشمانداز تیز است که مهارت یافتن زمینههای مشترک را دارد.
the sharp-sighted journalist uncovered a major political scandal.
گزارشنویس با چشمانداز تیز، یک اسکاندال سیاسی بزرگ را آشکار کرد.
the sharp-sighted art dealer immediately recognized the painting's value.
تاجر هنر با چشمانداز تیز، ارزش نقاشی را فورا تشخیص داد.
a sharp-sighted teacher identified the student's hidden talent.
یک معلم با چشمانداز تیز، استعداد پنهان دانشآموز را شناسایی کرد.
the sharp-sighted audience quickly understood the speaker's message.
بینندههای چشمانداز تیز، پیام سخنران را به سرعت درک کردند.
he proved to be a sharp-sighted leader during the crisis.
او در زمان بحران ثابت کرد یک رهبر با چشمانداز تیز است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید