shiningly

[ایالات متحده]/[ˈʃaɪ.nɪŋ.li]/
[بریتانیا]/[ˈʃaɪ.nɪŋ.li]/

ترجمه

adv. به روشی درخشان؛ با درخشندگی؛ به وضوح؛ آشکارا.

عبارات و ترکیب‌ها

shiningly bright

درخشان

shiningly new

نو و براق

shiningly clean

بسیار تمیز

shiningly happy

بسیار خوشحال

shiningly clear

واضح و براق

shiningly well

بسیار خوب

shiningly fast

بسیار سریع

shiningly beautiful

بسیار زیبا

shiningly perfect

بسیار عالی

shiningly gold

طلایی براق

جملات نمونه

the lake shone shiningly under the moonlight.

دریاچه زیر نور ماه می‌درخشید.

her eyes were shiningly bright with happiness.

چشمانش از خوشحالی به طرز چشم‌نوری می‌درخشیدند.

the freshly polished car looked shiningly new.

ماشین تازه واکس خورده به طرز چشم‌نوری نو به نظر می‌رسید.

he spoke shiningly about the company's future.

او با اعتماد به نفس در مورد آینده شرکت صحبت کرد.

the snow sparkled shiningly on the rooftops.

برف به طرز چشم‌نوری روی پشت‌بام‌ها می‌درخشید.

the children’s faces were shiningly clean after their bath.

چهره‌های بچه‌ها بعد از حمام به طرز چشم‌نوری تمیز بودند.

the award recognized her shiningly successful career.

این جایزه، دوران حرفه‌ای موفقیت‌آمیز او را به رسمیت شناخت.

the stage lights shone shiningly on the performers.

چراغ‌های صحنه به طرز چشم‌نوری روی اجراکنندگان می‌تابیدند.

the diamond ring looked shiningly beautiful on her finger.

انگشتر الماس به طرز چشم‌نوری زیبا روی انگشت او به نظر می‌رسید.

the city skyline shone shiningly across the bay.

خط افق شهر به طرز چشم‌نوری در سراسر خلیج فارس می‌درخشید.

the sun shone shiningly through the clouds.

خورشید به طرز چشم‌نوری از میان ابرها می‌تابید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید