glisteningly

[ایالات متحده]/[ˈɡlɪs.tɪ.nɪ.li]/
[بریتانیا]/[ˈɡlɪs.tɪ.nɪ.li]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای لامع‌کننده؛ به نورانی‌گون؛ بازتاب دادن نور به طور روشن.

عبارات و ترکیب‌ها

glisteningly bright

چمچم و روشن

glisteningly wet

چمچم و مرطوب

glisteningly clean

چمچم و تمیز

glisteningly new

چمچم و جدید

glisteningly white

چمچم و سفید

glisteningly smooth

چمچم و صاف

glisteningly clear

چمچم و روشن

glisteningly gold

چمچم و طلایی

glisteningly silver

چمچم و نقره ای

glisteningly fresh

چمچم و تازه

جملات نمونه

the lake glistenedly reflected the moonlight.

دریاچه با نور ماه به طور چشمگیری منعکس می‌شد.

her eyes glistenedly with happiness and excitement.

چشمان او با خوشحالی و شوق به طور چشمگیری لامس می‌شد.

the freshly-washed car glistenedly under the afternoon sun.

ماشین‌های شسته شده جدیداً زیر خورشید بعد از ظهر به طور چشمگیری لامس می‌شد.

the snow glistenedly on the mountain peaks.

برف روی قله‌های کوه به طور چشمگیری لامس می‌شد.

the dew drops glistenedly on the spider's web.

قطرات روزنه روی پارچه پارچه‌پره به طور چشمگیری لامس می‌شد.

the city skyline glistenedly at night.

خط مایل شهر در شب به طور چشمگیری لامس می‌شد.

the champagne glasses glistenedly in the candlelight.

لیوان‌های شامپاگن در نور شمع به طور چشمگیری لامس می‌شد.

the jewelry glistenedly under the stage lights.

جواهرات زیر نور میزبانی به طور چشمگیری لامس می‌شد.

the wet pavement glistenedly after the rain.

پیاده‌روی مرطوب پس از باران به طور چشمگیری لامس می‌شد.

the ice sculptures glistenedly at the festival.

اسکلت‌های یخی در جشنواره به طور چشمگیری لامس می‌شد.

the river glistenedly as it flowed through the valley.

رودخانه در حالی که از دشت عبور می‌کرد به طور چشمگیری لامس می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید