shivery

[ایالات متحده]/'ʃɪv(ə)rɪ/
[بریتانیا]/ˈʃɪvəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لرزان یا لرزنده، به ویژه به دلیل سرما، تب یا ترس.

عبارات و ترکیب‌ها

feeling shivery

احساس لرز

shivery hands

دست‌های لرزان

shivery feeling

احساس لرز

جملات نمونه

I felt shivery after walking in the cold rain.

بعد از پیاده‌روی در باران سرد احساس لرزش داشتم.

The spooky movie made me feel shivery.

فیلم ترسناک من را احساس لرزش کرد.

The icy wind made me shivery.

باد یخی من را احساس لرزش کرد.

Her ghost story left me feeling shivery.

داستان ارواح او مرا احساس لرزش کرد.

The haunted house gave me a shivery feeling.

خانه تسخیر شده به من احساس لرزش داد.

The eerie silence in the forest made me shivery.

سکوت عجیب در جنگل مرا احساس لرزش کرد.

The chilling music sent shivery sensations down my spine.

موسیقی سرد لرزه به ستون فقرات من فرستاد.

The cold, dark room gave me a shivery feeling.

اتاق سرد و تاریک به من احساس لرزش داد.

The mysterious figure in the fog made me shivery.

شخصیت مرموز در مه من را احساس لرزش کرد.

The eerie shadows dancing on the walls made me shivery.

سایه‌های عجیب و غریب که روی دیوارها می‌رقصیدند، مرا احساس لرزش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید