quivery voice
صدای لرزان
quivery lips
لبهای لرزان
quivery hands
دستهای لرزان
quivery breath
نفس لرزان
quivery tone
لحن لرزان
quivery smile
لبخند لرزان
quivery body
بدن لرزان
quivery laugh
خنده لرزان
quivery feeling
احساس لرزان
quivery sound
صدای لرزان
her voice was quivery as she spoke about her fears.
صدای او هنگام صحبت درباره ترسهایش لرزشی داشت.
the quivery leaves danced in the gentle breeze.
برگهای لرزان در نسیم ملایم میرقصیدند.
he felt a quivery sensation in his stomach before the performance.
او قبل از اجرا احساسی لرزشی در معدهاش داشت.
her hands were quivery as she opened the letter.
دستهای او هنگام باز کردن نامه لرزشی داشتند.
the puppy's quivery body showed its excitement.
بدن لرزشی توله سگ نشاندهنده هیجان آن بود.
he gave a quivery laugh that made everyone smile.
او خندهای لرزشی داد که باعث لبخند همه شد.
she took a quivery breath before diving into the water.
او قبل از شیرجه زدن به آب نفسی لرزشی کشید.
the quivery sound of the violin filled the room.
صدای لرزشی ویولن اتاق را پر کرد.
his quivery voice betrayed his nervousness.
صدای لرزشی او خیانتکارانهاش نشان داد.
she felt a quivery thrill as she approached the stage.
وقتی به صحنه نزدیک شد، احساس هیجان لرزشی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید