shootings

[ایالات متحده]/ˈʃuːtɪŋz/
[بریتانیا]/ˈʃuːtɪŋz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تیراندازی (جمع)؛ عمل شلیک کردن سلاح؛ شکار؛ مسابقه تیراندازی؛ تیراندازی (اغلب به اعمال جنایی اشاره دارد)

عبارات و ترکیب‌ها

mass shootings

قتل عام

school shootings

حوادث تیراندازی در مدارس

gun shootings

تیراندازی با سلاح گرم

shootings rampage

حمله و تیراندازی وحشیانه

shootings increase

افزایش تیراندازی

shootings rise

تیراندازی افزایش می‌یابد

shootings victim

قربانی تیراندازی

shootings report

گزارش تیراندازی

shootings statistics

آمار تیراندازی

shootings prevention

جلوگیری از تیراندازی

جملات نمونه

there has been a rise in shootings in urban areas.

افزایشی در تیراندازی‌ها در مناطق شهری رخ داده است.

many communities are working to prevent shootings.

بسیاری از جوامع برای جلوگیری از تیراندازی‌ها تلاش می‌کنند.

the news reported several shootings this week.

اخبار گزارش دادند که این هفته چندین مورد تیراندازی رخ داده است.

gun control laws are often debated after shootings.

قوانین کنترل اسلحه اغلب پس از تیراندازی‌ها مورد بحث قرار می‌گیرند.

witnesses described the chaos during the shootings.

شاهدان هرج و مرج در زمان تیراندازی‌ها را توصیف کردند.

survivors of shootings often need psychological support.

بازماندگان تیراندازی‌ها اغلب به حمایت‌های روان‌شناختی نیاز دارند.

local officials held a meeting to address shootings.

مسئولان محلی جلسه‌ای برای رسیدگی به تیراندازی‌ها برگزار کردند.

there are various theories about the causes of shootings.

نظریه‌های مختلفی در مورد علل تیراندازی‌ها وجود دارد.

public awareness campaigns aim to reduce shootings.

کمپین‌های آگاهی‌رسانی عمومی با هدف کاهش تیراندازی‌ها انجام می‌شوند.

after the shootings, many people called for change.

پس از تیراندازی‌ها، بسیاری از مردم خواستار تغییر شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید