caught shoplifting
دستگیری به دلیل سرقت
shoplifting incident
واقعه سرقت
shoplifting prevention
جلوگیری از سرقت
shoplifting charges
اتهام سرقت
be arrested for shoplifting
برای سرقت از مغازه دستگیر شوند
shoplifting was a serious crime.
دزدی از مغازه یک جرم جدی بود.
The store detective told the shoplifter that the game was up.
مامور فروشگاه به دزد گفت که بازی تمام شده است.
shoplifting has reached epidemic proportions.
دزدی از مغازه ها به مقیاس همهگیری رسیده است.
The store detective was keeping a close eye on a suspected shoplifter.
مامور فروشگاه به دقت بر روی یک سارق احتمالی نظارت داشت.
If she carries on shoplifting, she’ll end up in jail.
اگر به سرقتقَذایی ادامه دهد، در نهایت به زندان خواهد رفت.
Five months ago she was acquitted on a shoplifting charge.
پنج ماه پیش، او به اتهام سرقت در مغازه تبرئه شد.
Caught shoplifting, the culprit stuttered a few transparent lies.
در حالی که هنگام سرقت از مغازه دستگیر شده بود، متهم چندان دروغ آشکار گفت.
walked squarely toward the shoplifter and arrested him.
به طور مستقیم به سمت سارق رفت و او را دستگیر کرد.
He's already been caught shoplifting; that boy will come to a bad end.
او قبلاً به خاطر سرقت دستگیر شده است؛ آن پسر به پایان بدی خواهد رسید.
He was fined for shoplifting but only received his just deserts.
او به خاطر سرقت جریمه شد، اما فقط مجازات عادلانه خود را دریافت کرد.
The shoplifter’s day of reckoning came when he was charged with 30 cases of theft.
روز حسابرسی دزدان مغازه زمانی فرا رسید که او به اتهام 30 مورد سرقت بازداشت شد.
After her shoplifting spree she lived in mortal dread of being found out.
پس از ماجراجویی سرقتقَذاییاش، از اینکه لو برود، به شدت میترسید.
caught shoplifting
دستگیری به دلیل سرقت
shoplifting incident
واقعه سرقت
shoplifting prevention
جلوگیری از سرقت
shoplifting charges
اتهام سرقت
be arrested for shoplifting
برای سرقت از مغازه دستگیر شوند
shoplifting was a serious crime.
دزدی از مغازه یک جرم جدی بود.
The store detective told the shoplifter that the game was up.
مامور فروشگاه به دزد گفت که بازی تمام شده است.
shoplifting has reached epidemic proportions.
دزدی از مغازه ها به مقیاس همهگیری رسیده است.
The store detective was keeping a close eye on a suspected shoplifter.
مامور فروشگاه به دقت بر روی یک سارق احتمالی نظارت داشت.
If she carries on shoplifting, she’ll end up in jail.
اگر به سرقتقَذایی ادامه دهد، در نهایت به زندان خواهد رفت.
Five months ago she was acquitted on a shoplifting charge.
پنج ماه پیش، او به اتهام سرقت در مغازه تبرئه شد.
Caught shoplifting, the culprit stuttered a few transparent lies.
در حالی که هنگام سرقت از مغازه دستگیر شده بود، متهم چندان دروغ آشکار گفت.
walked squarely toward the shoplifter and arrested him.
به طور مستقیم به سمت سارق رفت و او را دستگیر کرد.
He's already been caught shoplifting; that boy will come to a bad end.
او قبلاً به خاطر سرقت دستگیر شده است؛ آن پسر به پایان بدی خواهد رسید.
He was fined for shoplifting but only received his just deserts.
او به خاطر سرقت جریمه شد، اما فقط مجازات عادلانه خود را دریافت کرد.
The shoplifter’s day of reckoning came when he was charged with 30 cases of theft.
روز حسابرسی دزدان مغازه زمانی فرا رسید که او به اتهام 30 مورد سرقت بازداشت شد.
After her shoplifting spree she lived in mortal dread of being found out.
پس از ماجراجویی سرقتقَذاییاش، از اینکه لو برود، به شدت میترسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید