showboating

[ایالات متحده]/ˈʃəʊbəʊtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈʃoʊˌboʊtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قایق بزرگ برای اجراهای تئاتری، صحنه شناور
v. به خود بالیدن یا خود را به نمایش گذاشتن

عبارات و ترکیب‌ها

showboating behavior

رفتار خودنمایی

showboating tactics

تاکتیک‌های خودنمایی

showboating style

سبک خودنمایی

showboating athlete

ورزشکار خودنمایی‌کننده

showboating performance

اجای خودنمایی

showboating moves

حرکات خودنمایی

showboating moment

لحظه خودنمایی

showboating attitude

حرفه‌ای خودنمایی

showboating display

نمایش خودنمایی

showboating incident

واقعه خودنمایی

جملات نمونه

his showboating during the game annoyed his teammates.

رفتار خودنمایی او در طول بازی اعصاب هم‌تیمی‌هایش را تحریک کرد.

she loves showboating at every opportunity she gets.

او از هر فرصتی که به دست می‌آورد برای خودنمایی لذت می‌برد.

showboating can sometimes backfire on performers.

خودنمایی گاهی می‌تواند برای اجراکنندگان نتیجه معکوس داشته باشد.

his showboating was a distraction to the audience.

خودنمایی او باعث حواس‌پرتی مخاطبان شد.

showboating is often seen as a lack of humility.

خودنمایی اغلب به عنوان فقدان تواضع تلقی می‌شود.

they criticized his showboating during the presentation.

آنها در طول ارائه، او را به خاطر خودنمایی‌اش مورد انتقاد قرار دادند.

showboating can overshadow real talent.

خودنمایی می‌تواند استعداد واقعی را تحت‌الشعاع قرار دهد.

she was accused of showboating after winning the award.

او پس از برنده شدن جایزه به خودنمایی متهم شد.

his showboating style is entertaining but can be excessive.

سبک خودنمایی او سرگرم‌کننده است اما می‌تواند بیش از حد باشد.

in sports, showboating is often frowned upon by coaches.

در ورزش، خودنمایی اغلب مورد ناپسندی مربیان قرار می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید