shrilling

[ایالات متحده]/ˈʃrɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈʃrɪlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فعل حال استمراری از shrill
adj. دارای صدای تیز و نافذ

عبارات و ترکیب‌ها

shrilling sound

صدای گوش‌خراش

shrilling alarm

آلارم گوش‌خراش

shrilling voice

صدای گوش‌خراش

shrilling cry

ناله گوش‌خراش

shrilling laughter

خنده گوش‌خراش

shrilling whistle

سوت گوش‌خراش

shrilling bird

پرنده گوش‌خراش

shrilling wind

باد گوش‌خراش

shrilling echo

پژواک گوش‌خراش

shrilling siren

آژیر گوش‌خراش

جملات نمونه

the shrilling of the alarm clock woke me up suddenly.

صدای گوش‌خراش ساعت بیدارباش من را ناگهان از خواب بیدار کرد.

the shrilling sound of the siren echoed through the streets.

صدای گوش‌خراش آژیر در خیابان‌ها طنین‌انداز بود.

children were shrilling with excitement at the amusement park.

کودکان با هیجان در پارک تفریحی فریاد می‌زدند.

she let out a shrilling scream when she saw the spider.

وقتی عنکبوت را دید جیغ گوش‌خراشی کشید.

the shrilling noise from the microphone was unbearable.

صدای گوش‌خراش از میکروفون طاقت‌فرسا بود.

he heard the shrilling whistle of the train approaching.

صدای سوت گوش‌خراش قطاری که نزدیک می‌شد را شنید.

the shrilling laughter of the children filled the playground.

خنده‌های گوش‌خراش کودکان زمین بازی را پر کرده بود.

she found the shrilling tone of his voice quite annoying.

او لحن گوش‌خراش صدای او را بسیار آزاردهنده یافت.

the shrilling birds signaled the arrival of dawn.

پرندگان گوش‌خراش از رسیدن سپیده دم خبر دادند.

his shrilling remarks drew everyone's attention.

اظهارات گوش‌خراش او توجه همه را جلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید