shrimpy

[ایالات متحده]/ˈʃrɪmpi/
[بریتانیا]/ˈʃrɪmpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوچک یا کوتاه در قد؛ داشتن مقدار زیادی میگو

عبارات و ترکیب‌ها

shrimpy size

اندازه کوچک میگو

shrimpy meal

وعده غذایی میگو

shrimpy figure

اندام کوچک میگو

shrimpy snack

میان وعده میگو

shrimpy portion

بخش میگو

shrimpy creature

موجود کوچک میگو

shrimpy burger

برگر میگو

shrimpy taste

طعم میگو

shrimpy dip

دپ میگو

جملات نمونه

the shrimpy fish swam quickly away from the predator.

ماهی کوچک صدفه‌ای به سرعت از شکارچی دور شد.

he ordered a shrimpy appetizer for dinner.

او یک غذای کوچک صدفه‌ای به عنوان پیش غذا سفارش داد.

despite its shrimpy size, the crab was very aggressive.

با وجود اندازه کوچک صدفه‌ای‌اش، خرچنگ بسیار تهاجمی بود.

the children laughed at the shrimpy dog trying to bark.

کودکان به سگ کوچک صدفه‌ای که سعی می‌کرد زوزه بکشد، خندیدند.

she wore a shrimpy dress that made her look adorable.

او یک لباس کوچک صدفه‌ای پوشید که باعث شد دوست‌داشتنی به نظر برسد.

the shrimpy toy was a favorite among the kids.

اسباب‌بازی کوچک صدفه‌ای مورد علاقه کودکان بود.

he caught a shrimpy fish during his fishing trip.

او در سفر ماهیگیری خود یک ماهی کوچک صدفه‌ای گرفت.

the restaurant served a delicious shrimpy pasta dish.

رستوران یک غذای پاستای خوشمزه کوچک صدفه‌ای سرو کرد.

her shrimpy figure made her look younger.

اندام کوچک صدفه‌ای‌اش باعث شد جوان‌تر به نظر برسد.

they found a shrimpy crab hiding under the rock.

آنها یک خرچنگ کوچک صدفه‌ای را در زیر سنگ پیدا کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید