shrimpy size
اندازه کوچک میگو
shrimpy meal
وعده غذایی میگو
shrimpy figure
اندام کوچک میگو
shrimpy snack
میان وعده میگو
shrimpy portion
بخش میگو
shrimpy creature
موجود کوچک میگو
shrimpy burger
برگر میگو
shrimpy taste
طعم میگو
shrimpy dip
دپ میگو
the shrimpy fish swam quickly away from the predator.
ماهی کوچک صدفهای به سرعت از شکارچی دور شد.
he ordered a shrimpy appetizer for dinner.
او یک غذای کوچک صدفهای به عنوان پیش غذا سفارش داد.
despite its shrimpy size, the crab was very aggressive.
با وجود اندازه کوچک صدفهایاش، خرچنگ بسیار تهاجمی بود.
the children laughed at the shrimpy dog trying to bark.
کودکان به سگ کوچک صدفهای که سعی میکرد زوزه بکشد، خندیدند.
she wore a shrimpy dress that made her look adorable.
او یک لباس کوچک صدفهای پوشید که باعث شد دوستداشتنی به نظر برسد.
the shrimpy toy was a favorite among the kids.
اسباببازی کوچک صدفهای مورد علاقه کودکان بود.
he caught a shrimpy fish during his fishing trip.
او در سفر ماهیگیری خود یک ماهی کوچک صدفهای گرفت.
the restaurant served a delicious shrimpy pasta dish.
رستوران یک غذای پاستای خوشمزه کوچک صدفهای سرو کرد.
her shrimpy figure made her look younger.
اندام کوچک صدفهایاش باعث شد جوانتر به نظر برسد.
they found a shrimpy crab hiding under the rock.
آنها یک خرچنگ کوچک صدفهای را در زیر سنگ پیدا کردند.
shrimpy size
اندازه کوچک میگو
shrimpy meal
وعده غذایی میگو
shrimpy figure
اندام کوچک میگو
shrimpy snack
میان وعده میگو
shrimpy portion
بخش میگو
shrimpy creature
موجود کوچک میگو
shrimpy burger
برگر میگو
shrimpy taste
طعم میگو
shrimpy dip
دپ میگو
the shrimpy fish swam quickly away from the predator.
ماهی کوچک صدفهای به سرعت از شکارچی دور شد.
he ordered a shrimpy appetizer for dinner.
او یک غذای کوچک صدفهای به عنوان پیش غذا سفارش داد.
despite its shrimpy size, the crab was very aggressive.
با وجود اندازه کوچک صدفهایاش، خرچنگ بسیار تهاجمی بود.
the children laughed at the shrimpy dog trying to bark.
کودکان به سگ کوچک صدفهای که سعی میکرد زوزه بکشد، خندیدند.
she wore a shrimpy dress that made her look adorable.
او یک لباس کوچک صدفهای پوشید که باعث شد دوستداشتنی به نظر برسد.
the shrimpy toy was a favorite among the kids.
اسباببازی کوچک صدفهای مورد علاقه کودکان بود.
he caught a shrimpy fish during his fishing trip.
او در سفر ماهیگیری خود یک ماهی کوچک صدفهای گرفت.
the restaurant served a delicious shrimpy pasta dish.
رستوران یک غذای پاستای خوشمزه کوچک صدفهای سرو کرد.
her shrimpy figure made her look younger.
اندام کوچک صدفهایاش باعث شد جوانتر به نظر برسد.
they found a shrimpy crab hiding under the rock.
آنها یک خرچنگ کوچک صدفهای را در زیر سنگ پیدا کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید