he shrugged
او بالا انداخت
she shrugged
او بالا انداخت
they shrugged
آنها بالا انداختند
shrugged it
آن را بالا انداخت
shrugged off
از آن بالا انداخت
shrugged away
از آن بالا انداخت
just shrugged
فقط بالا انداخت
he simply shrugged
او به سادگی بالا انداخت
she just shrugged
او فقط بالا انداخت
shrugged his shoulders
شانههایش را بالا انداخت
she shrugged off the criticism and continued with her work.
او انتقادها را نادیده گرفت و به کار خود ادامه داد.
he shrugged when asked about his plans for the weekend.
وقتی از برنامههایش برای آخر هفته سوال شد، او سر تکان داد.
they shrugged their shoulders in confusion.
آنها با سردرگونی شان شانهها بالا انداختند.
after hearing the news, she just shrugged and moved on.
بعد از شنیدن خبر، او فقط سر تکان داد و ادامه داد.
he shrugged his way through the difficult conversation.
او با تکان دادن سر از میان مکالمه دشوار عبور کرد.
when asked if he was worried, he simply shrugged.
وقتی از نگرانیاش سوال شد، او فقط سر تکان داد.
she shrugged her shoulders, indicating she didn't know.
او شانههایش را بالا انداخت و نشان داد که نمیداند.
he shrugged off the cold weather and went for a run.
او سرسري از سرما گذشت و برای دویدن رفت.
they shrugged in agreement, not wanting to argue.
آنها با سر تکان دادند و نمیخواستند بحث کنند.
she shrugged at the suggestion, not taking it seriously.
او با تکان دادن سر به پیشنهاد واکنش نشان داد و آن را جدی نگرفت.
he shrugged
او بالا انداخت
she shrugged
او بالا انداخت
they shrugged
آنها بالا انداختند
shrugged it
آن را بالا انداخت
shrugged off
از آن بالا انداخت
shrugged away
از آن بالا انداخت
just shrugged
فقط بالا انداخت
he simply shrugged
او به سادگی بالا انداخت
she just shrugged
او فقط بالا انداخت
shrugged his shoulders
شانههایش را بالا انداخت
she shrugged off the criticism and continued with her work.
او انتقادها را نادیده گرفت و به کار خود ادامه داد.
he shrugged when asked about his plans for the weekend.
وقتی از برنامههایش برای آخر هفته سوال شد، او سر تکان داد.
they shrugged their shoulders in confusion.
آنها با سردرگونی شان شانهها بالا انداختند.
after hearing the news, she just shrugged and moved on.
بعد از شنیدن خبر، او فقط سر تکان داد و ادامه داد.
he shrugged his way through the difficult conversation.
او با تکان دادن سر از میان مکالمه دشوار عبور کرد.
when asked if he was worried, he simply shrugged.
وقتی از نگرانیاش سوال شد، او فقط سر تکان داد.
she shrugged her shoulders, indicating she didn't know.
او شانههایش را بالا انداخت و نشان داد که نمیداند.
he shrugged off the cold weather and went for a run.
او سرسري از سرما گذشت و برای دویدن رفت.
they shrugged in agreement, not wanting to argue.
آنها با سر تکان دادند و نمیخواستند بحث کنند.
she shrugged at the suggestion, not taking it seriously.
او با تکان دادن سر به پیشنهاد واکنش نشان داد و آن را جدی نگرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید