| جمع | shruggings |
shrugging it off
نادیده گرفتن آن
shrugging shoulders
بالا و پایین کردن شانهها
shrugging in confusion
با سردرگمی بالا و پایین کردن شانهها
shrugging away worries
با بالا و پایین کردن شانهها، نگرانیها را دور کردن
shrugging at criticism
با بالا و پایین کردن شانهها، انتقاد را پاسخ دادن
shrugging off blame
مسئولیت را نادیده گرفتن
shrugging with indifference
با بیتفاوتی بالا و پایین کردن شانهها
shrugging in agreement
با موافقت بالا و پایین کردن شانهها
shrugging at questions
با بالا و پایین کردن شانهها، به سؤالات پاسخ دادن
shrugging off concerns
نگرانیها را نادیده گرفتن
she was shrugging off his comments as unimportant.
او نظرات او را به عنوان غیر مهم دور میکرد.
he kept shrugging whenever asked about his plans.
او هر زمان که از برنامههایش سوال میشد، بیتفاوت سر تکان میداد.
they were shrugging in confusion during the meeting.
آنها در طول جلسه با سردرگونی بیتفاوت سر تکان میدادند.
she smiled while shrugging, indicating she didn't care.
او در حالی که بیتفاوت سر تکان میداد، لبخند زد و نشان داد که اهمیتی نمیدهد.
he was shrugging his shoulders, unsure of what to say.
او شانههایش را بالا و پایین میکرد و نمیدانست چه بگوید.
after shrugging, he decided to go with the flow.
پس از بیتفاوت سر تکان دادن، تصمیم گرفت با جریان پیش برود.
she was shrugging off the stress of the day.
او استرس روز را دور میکرد.
he gave a nonchalant shrugging gesture.
او یک حرکت بیتفاوت سر تکان دادن انجام داد.
she kept shrugging her way through the tough times.
او با بیتفاوت سر تکان دادن، دوران سخت را پشت سر گذاشت.
he was shrugging, indicating he had no idea.
او بیتفاوت سر تکان میداد و نشان میداد که اصلاً نمیدانست.
shrugging it off
نادیده گرفتن آن
shrugging shoulders
بالا و پایین کردن شانهها
shrugging in confusion
با سردرگمی بالا و پایین کردن شانهها
shrugging away worries
با بالا و پایین کردن شانهها، نگرانیها را دور کردن
shrugging at criticism
با بالا و پایین کردن شانهها، انتقاد را پاسخ دادن
shrugging off blame
مسئولیت را نادیده گرفتن
shrugging with indifference
با بیتفاوتی بالا و پایین کردن شانهها
shrugging in agreement
با موافقت بالا و پایین کردن شانهها
shrugging at questions
با بالا و پایین کردن شانهها، به سؤالات پاسخ دادن
shrugging off concerns
نگرانیها را نادیده گرفتن
she was shrugging off his comments as unimportant.
او نظرات او را به عنوان غیر مهم دور میکرد.
he kept shrugging whenever asked about his plans.
او هر زمان که از برنامههایش سوال میشد، بیتفاوت سر تکان میداد.
they were shrugging in confusion during the meeting.
آنها در طول جلسه با سردرگونی بیتفاوت سر تکان میدادند.
she smiled while shrugging, indicating she didn't care.
او در حالی که بیتفاوت سر تکان میداد، لبخند زد و نشان داد که اهمیتی نمیدهد.
he was shrugging his shoulders, unsure of what to say.
او شانههایش را بالا و پایین میکرد و نمیدانست چه بگوید.
after shrugging, he decided to go with the flow.
پس از بیتفاوت سر تکان دادن، تصمیم گرفت با جریان پیش برود.
she was shrugging off the stress of the day.
او استرس روز را دور میکرد.
he gave a nonchalant shrugging gesture.
او یک حرکت بیتفاوت سر تکان دادن انجام داد.
she kept shrugging her way through the tough times.
او با بیتفاوت سر تکان دادن، دوران سخت را پشت سر گذاشت.
he was shrugging, indicating he had no idea.
او بیتفاوت سر تکان میداد و نشان میداد که اصلاً نمیدانست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید