shying

[ایالات متحده]/ʃaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ʃaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری از shy، به معنی ترساندن یا لرزیدن

عبارات و ترکیب‌ها

shying away

اجتناب کردن

shying from

اجتناب کردن از

shying up

اجتناب کردن به سمت بالا

shying down

اجتناب کردن به سمت پایین

shying off

اجتناب کردن از کنار

shying out

اجتناب کردن از بیرون رفتن

shying back

اجتناب کردن به عقب

shying away from

اجتناب کردن از

shying in

اجتناب کردن به داخل

shying towards

اجتناب کردن به سمت

جملات نمونه

she is shying away from the spotlight.

او از توجه دور می‌شود.

he was shying from the challenge.

او از چالش امتناع می‌کرد.

the child is shying behind his mother.

کودک پشت مادرش پنهان می‌شود.

they are shying away from confrontation.

آنها از رویارویی اجتناب می‌کنند.

she keeps shying from social gatherings.

او از جمع شدن با دیگران اجتناب می‌کند.

he is shying from expressing his feelings.

او از بیان احساساتش امتناع می‌کند.

the puppy is shying from loud noises.

سگ بچه از صداهای بلند می‌ترسد.

she found herself shying from the discussion.

او متوجه شد که از بحث اجتناب می‌کند.

he was shying away from making eye contact.

او از برقراری تماس چشمی اجتناب می‌کرد.

they noticed her shying from the group.

آنها متوجه شدند که او از گروه اجتناب می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید