signings

[ایالات متحده]/'saɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. امضای یک سند یا توافقنامه

عبارات و ترکیب‌ها

contract signing

امضای قرارداد

document signing

امضای سند

signing ceremony

مراسم امضای قرارداد

autograph signing

امضای اتوکراف

agreement signing

امضای توافقنامه

signing off

خروج از سیستم

جملات نمونه

the signing of overseas players.

امضای بازیکنان خارجی

They browbeat him into signing the document.

آنها او را مجبور به امضای سند کردند.

they were beguiled into signing a peace treaty.

آنها فریب خوردند و یک پیمان صلح امضا کردند.

resolution of the conflict was contingent on the signing of a ceasefire agreement.

حل و فصل درگیری‌ها مشروط به امضای توافق‌نامه متوقف شدن درگیری‌ها بود.

I have no intention of signing away my inheritance.

من هیچ قصدی برای واگذاری ارث خودم ندارم.

signify your agreement by signing the letter below.

با امضای نامه در زیر، موافقت خود را نشان دهید.

the signing of the Anglo–French agreement to build Concorde.

امضای توافقنامه آنگلو-فرانس برای ساخت کنکورد.

He beguiled me into signing this contract.

او من را فریب داد تا این قرارداد را امضا کنم.

We’re on the verge of signing a new contract.

ما در آستانه امضای قرارداد جدید هستیم.

they do book signings at Flourish and Blott's in Diagon Alley.

آنها در Flourish and Blott's در کوچه دیاگون امضای کتاب انجام می‌دهند.

This is your favorite announcer signing off for tonight.

این امشب آخرین برنامه گوینده مورد علاقه شماست.

He figured prominently in the talks leading to the signing of the treaty.

او نقش برجسته‌ای در مذاکراتی که منجر به امضای پیمان شد، ایفا کرد.

maneuvered him into signing the contract.See Synonyms at manipulate

او را متقاعد کرد تا قرارداد را امضا کند.برای یافتن مترادف‌ها به دستکاری مراجعه کنید.

Before signing, he covenanted that he would remain in possession.

قبل از امضا، او پیمان بست که در مالکیت باقی خواهد ماند.

Bolton, meanwhile, are keen on signing West Ham's Marlon Harewood.

بولتون، در همین حال، مشتاق به استخدام مارلون هرود از وستهم است.

signed up for military service; signing up for a pottery course.

ثبت نام برای خدمت نظامی؛ ثبت نام در یک دوره سفالگری.

Who witnessed to his signing the documents?

چه کسی شاهد امضای او مدارک بود؟

By refusing to play pop music this new radio station is signing its own death warrant.

با امتناع از پخش موسیقی پاپ، این ایستگاه رادیویی جدید حکم مرگ خود را امضا می‌کند.

Bush misspoke as he delivered a speech at the signing ceremony for a $417 billion defense spending bill.

بوش در سخنرانی خود در مراسم امضای طرح بودجه دفاعی 417 میلیارد دلاری اشتباه گفت.

The salesman scared the old lady into signing the paper by threatening to take away the goods.

فروشنده با تهدید به برداشتن کالاها، پیرزن را مجبور به امضای سند کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید