simmplenesses

[ایالات متحده]/ˈsɪmplnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈsɪmplnəsɪz/

ترجمه

n. جمع simplex؛ کیفیت ساده بودن.

جملات نمونه

the artist was admired for the simplicities of his early work.

هنرمند به دلیل سادگی‌های کارهای او در دوره اولیه خود تقدیم شد.

modern design often emphasizes the simplicities of form and function.

طراحی مدرن اغلب سادگی‌های شکل و عملکرد را تأکید می‌کند.

we discussed the simplicities and complexities of the new tax law.

ما سادگی‌ها و پیچیدگی‌های قانون مالیاتی جدید را بحث کردیم.

she appreciated the simplicities of country life after moving from the city.

او پس از اینکه از شهر به روستا کوچ کرد، سادگی‌های زندگی روستایی را ارزیابی کرد.

one of the great simplicities of this software is its user interface.

یکی از سادگی‌های بزرگ این نرم‌افزار، رابط کاربری آن است.

they focused on the fundamental simplicities within the philosophical argument.

آن‌ها روی سادگی‌های بنیادی درون مباحث فلسفی تمرکز کردند.

he explained the mathematical simplicities underlying the complex theory.

او سادگی‌های ریاضی که پایه‌های نظریه پیچیده را تشکیل می‌دهند را توضیح داد.

the book reveals the elegant simplicities found in nature.

این کتاب سادگی‌های زیبایی که در طبیعت یافت می‌شود را آشکار می‌کند.

there is a certain charm in the simplicities of vintage technology.

در سادگی‌های فناوری‌های قدیمی چیزی جذاب وجود دارد.

the lesson taught the children the simplicities of sharing with others.

این درس به کودکان سادگی‌های به اشتراک گذاری با دیگران را آموزش داد.

we must look past the noise to find the underlying simplicities.

ما باید از سر و صدا گذشته و به سادگی‌های پایه‌ای نگاه کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید