sinlessly pure
بیگناهانه پاک
sinlessly innocent
بیگناهانه معصوم
sinlessly good
بیگناهانه خوب
sinlessly perfect
بیگناهانه بینقص
sinlessly clean
بیگناهانه تمیز
sinlessly happy
بیگناهانه خوشحال
sinlessly bright
بیگناهانه درخشان
sinlessly free
بیگناهانه آزاد
sinlessly simple
بیگناهانه ساده
sinlessly true
بیگناهانه درست
she lived sinlessly, always helping others in need.
او بدون گناه زندگی میکرد، همیشه به دیگران نیازمند کمک میرسید.
he approached his work sinlessly, ensuring every detail was perfect.
او با بیگناهی به کار خود پرداخت و اطمینان حاصل کرد که همه جزئیات بینقص باشند.
they believed in a sinlessly pure existence.
آنها به یک وجود پاک و بیگناه باور داشتند.
she spoke sinlessly, never uttering a harsh word.
او با بیگناهی صحبت میکرد، هرگز کلمهای تند نمیگفت.
he sinlessly followed the rules and gained everyone's respect.
او قوانین را با بیگناهی رعایت کرد و احترام همه را به دست آورد.
living sinlessly is a goal for many spiritual seekers.
زندگی کردن بدون گناه، هدف بسیاری از طالبان معنوی است.
she tried to sinlessly navigate the complexities of life.
او سعی کرد تا با بیگناهی پیچیدگیهای زندگی را پشت سر بگذارد.
he aimed to sinlessly contribute to society through his art.
او قصد داشت با بیگناهی از طریق هنر خود به جامعه کمک کند.
they lived sinlessly, free from guilt and regret.
آنها بدون گناه زندگی میکردند، بدون احساس گناه و پشیمانی.
she maintained sinlessly high standards in her work.
او استانداردهای بینقص و بالایی را در کار خود حفظ میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید