sixteens

[ایالات متحده]/sɪks'tiːn/
[بریتانیا]/ˌsɪks'tin/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدد معادل مجموع ده و شش؛ مقدار یا گروهی از شانزده نفر یا چیز.

عبارات و ترکیب‌ها

sixteen years old

شانزده سال

sixteen days

شانزده روز

sweet sixteen

شانزده شیرین

sixteen candles

شانزده شمع

sixteen people

شانزده نفر

sixteen hours

شانزده ساعت

جملات نمونه

a sixteen-foot stop.

یک توقف شانزده فوتی.

she bore sixteen daughters.

او شانزده دختر داشت.

sixteen of our eighteen patients.

شانزده نفر از هجده بیمار ما.

at sixteen he converted to Catholicism.

در شانزده سالگی به کاتولیک مذهب گشت.

he debauched sixteen schoolgirls.

او شانزده دختر مدرسه را فاسد کرد.

an increase from sixteen to eighteen clubs.

افزایش از شانزده به هجده باشگاه.

at the age of sixteen he left home.

در سن شانزده سالگی خانه را ترک کرد.

sixteen miles east of Dublin.

شانزده مایل شرق دوبلین

a girl of sixteen or seventeen summers.

یک دختر شانزده یا هفده ساله.

the course lasts sixteen weeks.

این دوره شانزده هفته طول می کشد.

a huge sixteen-wheeler truck.

یک کامیون بزرگ شانزده چرخ.

sixteen years of age 16

شانزده سالگی 16

Compulsory schooling ends at sixteen.

تحصیلات اجباری در شانزده سالگی پایان می یابد.

She was sixteen and sweetly innocent.

او شانزده ساله بود و به طرز شیرینی معصوم.

the federation included sixteen autonomous republics.

اتحادیه شامل شانزده جمهوری خودمختار بود.

He was scarcely sixteen when he joined the army.

او به سختی شانزده ساله بود که به ارتش پیوست.

When he was sixteen he joined a religious sect.

وقتی شانزده ساله شد به یک فرقه مذهبی پیوست.

the party was ousted from power after sixteen years.

حزب پس از شانزده سال از قدرت خلع شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید