data skews
تحریف دادهها
skews analysis
تجزیه و تحلیل تحریف
skews results
نتایج تحریف
skews distribution
توزیع تحریف
skews impact
تاثیر تحریف
skews factors
عوامل تحریف
skews trends
روندهای تحریف
skews measurements
اندازهگیریهای تحریف
skews outcomes
نتایج تحریف
skews data
دادههای تحریفشده
his opinion skews the data significantly.
نظر او دادهها را به طور قابل توجهی مخدوش میکند.
the survey results skews towards younger demographics.
نتایج نظرسنجی به سمت جمعیتهای جوانتر متمایل است.
she believes that media often skews public perception.
او معتقد است که رسانه اغلب درک عمومی را مخدوش میکند.
the study skews the findings in favor of the hypothesis.
این مطالعه یافتهها را به نفع فرضیه مخدوش میکند.
economic factors can skew the results of the experiment.
عوامل اقتصادی میتوانند نتایج آزمایش را مخدوش کنند.
personal biases can skew our judgment.
تعصبات شخصی میتوانند قضاوت ما را مخدوش کنند.
the sample skews heavily towards affluent households.
نمونه به طور قابل توجهی به سمت خانوارهای ثروتمند متمایل است.
her experiences skew her views on the subject.
تجربیات او دیدگاههای او را در مورد این موضوع مخدوش میکند.
data collection methods can skew the overall analysis.
روشهای جمعآوری دادهها میتوانند تحلیل کلی را مخدوش کنند.
the political climate skews the interpretation of the results.
فضای سیاسی تفسیر نتایج را مخدوش میکند.
data skews
تحریف دادهها
skews analysis
تجزیه و تحلیل تحریف
skews results
نتایج تحریف
skews distribution
توزیع تحریف
skews impact
تاثیر تحریف
skews factors
عوامل تحریف
skews trends
روندهای تحریف
skews measurements
اندازهگیریهای تحریف
skews outcomes
نتایج تحریف
skews data
دادههای تحریفشده
his opinion skews the data significantly.
نظر او دادهها را به طور قابل توجهی مخدوش میکند.
the survey results skews towards younger demographics.
نتایج نظرسنجی به سمت جمعیتهای جوانتر متمایل است.
she believes that media often skews public perception.
او معتقد است که رسانه اغلب درک عمومی را مخدوش میکند.
the study skews the findings in favor of the hypothesis.
این مطالعه یافتهها را به نفع فرضیه مخدوش میکند.
economic factors can skew the results of the experiment.
عوامل اقتصادی میتوانند نتایج آزمایش را مخدوش کنند.
personal biases can skew our judgment.
تعصبات شخصی میتوانند قضاوت ما را مخدوش کنند.
the sample skews heavily towards affluent households.
نمونه به طور قابل توجهی به سمت خانوارهای ثروتمند متمایل است.
her experiences skew her views on the subject.
تجربیات او دیدگاههای او را در مورد این موضوع مخدوش میکند.
data collection methods can skew the overall analysis.
روشهای جمعآوری دادهها میتوانند تحلیل کلی را مخدوش کنند.
the political climate skews the interpretation of the results.
فضای سیاسی تفسیر نتایج را مخدوش میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید