skittering

[ایالات متحده]/ˈskɪtərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈskɪtərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل سر خوردن یا حرکت کردن به آرامی و به سرعت بر روی یک سطح

عبارات و ترکیب‌ها

skittering leaves

برگ‌های خش‌خش‌کن

skittering mouse

موش خش‌خش‌کن

skittering feet

پاهای خش‌خش‌کن

skittering shadows

سایه‌های خش‌خش‌کن

skittering bugs

حشرات خش‌خش‌کن

skittering stones

سنگ‌های خش‌خش‌کن

skittering cat

گربه‌ی خش‌خش‌کن

skittering children

کودکان خش‌خش‌کن

skittering dust

غبار خش‌خش‌کن

skittering wind

باد خش‌خش‌کن

جملات نمونه

the leaves were skittering across the pavement in the wind.

برگ‌ها در باد در حال سایش روی پیاده‌رو بودند.

she could hear the skittering of mice in the walls.

او می‌توانست صدای سایش موش‌ها را در دیوارها بشنود.

the children were skittering around the playground.

کودکان در حال بازی و جست و خیز در اطراف زمین بازی بودند.

skittering shadows moved across the room.

سایه‌های در حال سایش در سراسر اتاق حرکت می‌کردند.

she watched the skittering crabs on the beach.

او شاهد خرچنگ‌های در حال سایش در ساحل بود.

the sound of skittering paws echoed in the night.

صدای پنجه‌های در حال سایش در شب طنین‌انداز بود.

he noticed the skittering insects in the garden.

او حشرات در حال سایش را در باغ متوجه شد.

skittering across the floor, the dog chased after the toy.

در حالی که سایش در کف داشت، سگ به دنبال اسباب‌بازی دوید.

the skittering sound made her jump in surprise.

صدای سایش باعث شد او از تعجب بپرد.

the skittering leaves signaled the arrival of autumn.

برگ‌های در حال سایش نشان‌دهنده رسیدن پاییز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید