flitting

[ایالات متحده]/[ˈflɪtɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈflɪtɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جابه‌جایی سریع و خفیف از یک جای به جای دیگر؛ عبور یا ناپدید شدن سریع.
adj. حرکتی یا پرتاب شدن سریع و خفیف.
adv. به سرعت و خفیف؛ پرتابی.

عبارات و ترکیب‌ها

flitting by

پرواز کردن

flitting shadows

سایه‌های پرواز کردن

flitting around

در اطراف پرواز کردن

flitting eyes

چشمان پرواز کردن

flitted past

گذشته‌اند

flitting image

تصویر پرواز کردن

flitting thoughts

فکر‌های پرواز کردن

flitting here

اینجا پرواز کردن

flitting light

نور پرواز کردن

flitting leaves

برگ‌های پرواز کردن

جملات نمونه

butterflies were flitting between the flowers in the meadow.

سوسک‌های زنگی در میان گیاهان میدان در حال پرواز بودند.

sunlight was flitting through the leaves of the trees.

نور خورشید از برگ‌های درخت‌ها عبور می‌کرد.

a nervous energy was flitting across her face.

یک انرژی نервی روی چهره او حرکت می‌کرد.

thoughts of the vacation were flitting through his mind.

فکرها از تعطیلات از ذهن او می‌گذرد.

the hummingbird was flitting from blossom to blossom.

پرندۀ گل‌زن از گل به گل پرواز می‌کرد.

a fleeting glimpse of a deer was flitting past.

یک نگاه کوتاه از یک گوزن از آنجا می‌گذشت.

shadows were flitting across the wall as the sun set.

سایه‌ها روی دیوار حرکت می‌کردند وقتی خورشید غروب می‌کرد.

a feeling of excitement was flitting through the crowd.

احساسی از شوق در جمع حضور داشت.

the children were flitting around the christmas tree.

بچه‌ها در اطراف درخت عید به دویدن می‌پرداختند.

a quick glance was flitting between the two speakers.

یک نظر سریع بین دو گوینده می‌گذشت.

the camera's focus was flitting across the landscape.

فokus دوربین روی مناظر حرکت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید