slagging

[ایالات متحده]/ˈslæɡɪŋ/
[بریتانیا]/ˈslæɡɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل تولید سرباره؛ به شدت به کسی یا چیزی انتقاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

slagging off

کاهش دادن

slagging match

مسابقه فحاشی

slagging someone

فحش دادن به کسی

slagging it

کاهش دادن آن

slagging away

کاهش دادن

slagging you

فحش دادن به شما

slagging off work

کاهش دادن کار

slagging off friends

فحش دادن به دوستان

slagging the team

فحش دادن به تیم

slagging each other

فحش دادن به یکدیگر

جملات نمونه

he was slagging off his colleagues during the meeting.

او در حال انتقاد کردن همکارانش در طول جلسه بود.

stop slagging the new project; it has potential.

متوقف کنید انتقاد کردن از پروژه جدید؛ این پتانسیل دارد.

she spent the afternoon slagging her ex-boyfriend.

او بعد از ظهر را صرف انتقاد از دوست پسر سابقش کرد.

they were slagging off the movie online.

آنها در حال انتقاد از فیلم به صورت آنلاین بودند.

slagging off others won't improve your situation.

انتقاد کردن از دیگران وضعیت شما را بهبود نخواهد بخشید.

he’s always slagging off the management team.

او همیشه در حال انتقاد از تیم مدیریت است.

slagging the competition is not a good strategy.

انتقاد کردن از رقبا یک استراتژی خوب نیست.

she enjoys slagging off her favorite celebrity.

او از انتقاد کردن از مشهور مورد علاقه اش لذت می برد.

they were caught slagging off their boss.

آنها در حال انتقاد از رئیس خود دستگیر شدند.

slagging off the team won't help you get ahead.

انتقاد کردن از تیم به شما کمک نخواهد کرد پیشرفت کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید