berating

[ایالات متحده]/bɪˈreɪtɪŋ/
[بریتانیا]/bəˈreɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل سرزنش یا انتقاد شدید از کسی.

عبارات و ترکیب‌ها

berating someone publicly

مقابله با کسی به صورت علنی

a berating lecture

سخنرانی تنبیه‌آمیز

subject to berating

موضوع انتقاد و سرزنش

receiving a berating

دریافت انتقاد و سرزنش

berating oneself

سرزنش خود

under berating criticism

تحت انتقاد شدید

جملات نمونه

she was berating him for being late.

او او را به دلیل دیر رسیدن سرزنش می‌کرد.

the teacher was berating the students for not studying.

معلم دانش‌آموزان را به دلیل درس نخواندن سرزنش می‌کرد.

he couldn't handle her berating tone.

او نمی‌توانست با لحن سرزنش‌آمیز او کنار بیاید.

they were berating the government for its lack of action.

آنها دولت را به دلیل نداشتن اقدام سرزنش می‌کردند.

after berating his team, he decided to apologize.

پس از سرزنش تیم خود، تصمیم گرفت عذرخواهی کند.

she felt hurt after being berated by her boss.

او بعد از اینکه رئیسش او را سرزنش کرد، احساس ناراحتی کرد.

the manager was berating the employee for poor performance.

مدیر کارمند را به دلیل عملکرد ضعیف سرزنش می‌کرد.

he was berating himself for making such a mistake.

او خود را به دلیل انجام چنین اشتباهی سرزنش می‌کرد.

berating others rarely leads to positive outcomes.

سرزنش دیگران به ندرت منجر به نتایج مثبت می‌شود.

she stopped berating him and started listening instead.

او از سرزنش او دست برداشت و به جای آن گوش دادن را شروع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید