slaving away
بیکس تلاش کردن
slaving over
سعی و تلاش زیاد
slaving for
برای انجام کار زیاد تلاش کردن
slaving it
سعی کردن برای انجام دادن آن
slaving hard
سخت کار کردن
slaving nonstop
بدون وقفه کار کردن
slaving daily
روزانه کار کردن
slaving endlessly
بی وقفه و بی انتها کار کردن
slaving away hours
ساعت ها تلاش کردن
slaving to survive
برای زنده ماندن تلاش کردن
he spent the entire weekend slaving over his homework.
او آخر هفته را به سختی روی تکالیف خود کار کرد.
they were slaving away in the kitchen preparing for the big feast.
آنها در آشپزخانه برای آماده شدن برای جشن بزرگ به سختی کار می کردند.
she felt like she was slaving for her ungrateful boss.
او احساس می کرد که برای رئیس ناپسندش سخت کار می کند.
after slaving all day, he finally took a break.
بعد از اینکه تمام روز سخت کار کرد، بالاخره استراحت کرد.
slaving away at the office, he missed his family time.
در حالی که در دفتر به سختی کار می کرد، وقت خانواده را از دست داد.
she was slaving to meet the tight deadline.
او برای رسیدن به مهلت مقرر سخت کار می کرد.
they found themselves slaving for a project that was never appreciated.
آنها متوجه شدند که برای پروژه ای که هرگز مورد قدردانی قرار نگرفت سخت کار می کنند.
he was slaving away at his job, hoping for a promotion.
او در حالی که در شغل خود سخت کار می کرد، امیدوار بود که ترفیع بگیرد.
slaving through the night, she finally finished her report.
در حالی که شب را سخت کار می کرد، بالاخره گزارش خود را تمام کرد.
she felt exhausted after slaving over the details of the event.
او بعد از اینکه تمام جزئیات رویداد را سخت کار کرد، احساس خستگی کرد.
slaving away
بیکس تلاش کردن
slaving over
سعی و تلاش زیاد
slaving for
برای انجام کار زیاد تلاش کردن
slaving it
سعی کردن برای انجام دادن آن
slaving hard
سخت کار کردن
slaving nonstop
بدون وقفه کار کردن
slaving daily
روزانه کار کردن
slaving endlessly
بی وقفه و بی انتها کار کردن
slaving away hours
ساعت ها تلاش کردن
slaving to survive
برای زنده ماندن تلاش کردن
he spent the entire weekend slaving over his homework.
او آخر هفته را به سختی روی تکالیف خود کار کرد.
they were slaving away in the kitchen preparing for the big feast.
آنها در آشپزخانه برای آماده شدن برای جشن بزرگ به سختی کار می کردند.
she felt like she was slaving for her ungrateful boss.
او احساس می کرد که برای رئیس ناپسندش سخت کار می کند.
after slaving all day, he finally took a break.
بعد از اینکه تمام روز سخت کار کرد، بالاخره استراحت کرد.
slaving away at the office, he missed his family time.
در حالی که در دفتر به سختی کار می کرد، وقت خانواده را از دست داد.
she was slaving to meet the tight deadline.
او برای رسیدن به مهلت مقرر سخت کار می کرد.
they found themselves slaving for a project that was never appreciated.
آنها متوجه شدند که برای پروژه ای که هرگز مورد قدردانی قرار نگرفت سخت کار می کنند.
he was slaving away at his job, hoping for a promotion.
او در حالی که در شغل خود سخت کار می کرد، امیدوار بود که ترفیع بگیرد.
slaving through the night, she finally finished her report.
در حالی که شب را سخت کار می کرد، بالاخره گزارش خود را تمام کرد.
she felt exhausted after slaving over the details of the event.
او بعد از اینکه تمام جزئیات رویداد را سخت کار کرد، احساس خستگی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید