drudging

[ایالات متحده]/ˈdrʌdʒɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdrʌdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به انجام کار سخت وادار کردن
n. شخصی که کار سخت انجام می‌دهد; (Drudge) یک نام شخصی; (British) Drudge
vi. کار سخت کردن، زحمت کشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

drudging work

کار طاقت‌فرسا

drudging task

وظیفه طاقت‌فرسا

drudging routine

روال طاقت‌فرسا

drudging labor

زحمت طاقت‌فرسا

drudging effort

تلاش طاقت‌فرسا

drudging journey

سفر طاقت‌فرسا

drudging pace

گام‌های طاقت‌فرسا

drudging days

روزهای طاقت‌فرسا

drudging chores

کارهای طاقت‌فرسا

drudging process

فرآیند طاقت‌فرسا

جملات نمونه

he spent hours drudging through paperwork.

او ساعت‌ها درگیر کارهای اداری بود.

she felt drudging through the same routine every day.

او احساس می‌کرد هر روز در حال گذراندن یک روال تکراری است.

drudging away at his job, he dreamed of a better life.

در حالی که با خستگی در شغل خود کار می‌کرد، از یک زندگی بهتر رویایی داشت.

after drudging through the week, the weekend felt like a blessing.

بعد از گذراندن هفته با سختی، آخر هفته مانند نعمتی احساس می‌شد.

they were drudging through the mud during the hike.

آنها در حین پیاده‌روی در گل دست و پا می‌زدند.

drudging through the heavy traffic made her late.

گذراندن ترافیک سنگین باعث تاخیر او شد.

he was drudging through his studies, trying to keep up.

او در حال گذراندن تحصیلات خود با سختی بود و سعی می‌کرد عقب نماند.

drudging through the winter, they longed for spring.

در حالی که زمستان را پشت سر می‌گذاشتند، دل در دل داشتند برای رسیدن به بهار.

she felt like she was drudging through quicksand at work.

او احساس می‌کرد در حال گذراندن روزهای سخت در محل کار است.

drudging through the details, he finally found the solution.

در حالی که جزئیات را پشت سر می‌گذاشت، بالاخره راه حل را پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید