drudging work
کار طاقتفرسا
drudging task
وظیفه طاقتفرسا
drudging routine
روال طاقتفرسا
drudging labor
زحمت طاقتفرسا
drudging effort
تلاش طاقتفرسا
drudging journey
سفر طاقتفرسا
drudging pace
گامهای طاقتفرسا
drudging days
روزهای طاقتفرسا
drudging chores
کارهای طاقتفرسا
drudging process
فرآیند طاقتفرسا
he spent hours drudging through paperwork.
او ساعتها درگیر کارهای اداری بود.
she felt drudging through the same routine every day.
او احساس میکرد هر روز در حال گذراندن یک روال تکراری است.
drudging away at his job, he dreamed of a better life.
در حالی که با خستگی در شغل خود کار میکرد، از یک زندگی بهتر رویایی داشت.
after drudging through the week, the weekend felt like a blessing.
بعد از گذراندن هفته با سختی، آخر هفته مانند نعمتی احساس میشد.
they were drudging through the mud during the hike.
آنها در حین پیادهروی در گل دست و پا میزدند.
drudging through the heavy traffic made her late.
گذراندن ترافیک سنگین باعث تاخیر او شد.
he was drudging through his studies, trying to keep up.
او در حال گذراندن تحصیلات خود با سختی بود و سعی میکرد عقب نماند.
drudging through the winter, they longed for spring.
در حالی که زمستان را پشت سر میگذاشتند، دل در دل داشتند برای رسیدن به بهار.
she felt like she was drudging through quicksand at work.
او احساس میکرد در حال گذراندن روزهای سخت در محل کار است.
drudging through the details, he finally found the solution.
در حالی که جزئیات را پشت سر میگذاشت، بالاخره راه حل را پیدا کرد.
drudging work
کار طاقتفرسا
drudging task
وظیفه طاقتفرسا
drudging routine
روال طاقتفرسا
drudging labor
زحمت طاقتفرسا
drudging effort
تلاش طاقتفرسا
drudging journey
سفر طاقتفرسا
drudging pace
گامهای طاقتفرسا
drudging days
روزهای طاقتفرسا
drudging chores
کارهای طاقتفرسا
drudging process
فرآیند طاقتفرسا
he spent hours drudging through paperwork.
او ساعتها درگیر کارهای اداری بود.
she felt drudging through the same routine every day.
او احساس میکرد هر روز در حال گذراندن یک روال تکراری است.
drudging away at his job, he dreamed of a better life.
در حالی که با خستگی در شغل خود کار میکرد، از یک زندگی بهتر رویایی داشت.
after drudging through the week, the weekend felt like a blessing.
بعد از گذراندن هفته با سختی، آخر هفته مانند نعمتی احساس میشد.
they were drudging through the mud during the hike.
آنها در حین پیادهروی در گل دست و پا میزدند.
drudging through the heavy traffic made her late.
گذراندن ترافیک سنگین باعث تاخیر او شد.
he was drudging through his studies, trying to keep up.
او در حال گذراندن تحصیلات خود با سختی بود و سعی میکرد عقب نماند.
drudging through the winter, they longed for spring.
در حالی که زمستان را پشت سر میگذاشتند، دل در دل داشتند برای رسیدن به بهار.
she felt like she was drudging through quicksand at work.
او احساس میکرد در حال گذراندن روزهای سخت در محل کار است.
drudging through the details, he finally found the solution.
در حالی که جزئیات را پشت سر میگذاشت، بالاخره راه حل را پیدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید