sleeplessnesses

[ایالات متحده]/ˈsliːpləsnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈsliːpləsnəsɪz/

ترجمه

n. حالت عدم توانایی در خوابیدن

عبارات و ترکیب‌ها

sleeplessnesses epidemic

شیوع بی‌خوابی

sleeplessnesses impact

تاثیر بی‌خوابی

sleeplessnesses solutions

راه حل های بی‌خوابی

sleeplessnesses causes

علت های بی‌خوابی

sleeplessnesses effects

اثرات بی‌خوابی

sleeplessnesses management

مدیریت بی‌خوابی

sleeplessnesses treatment

درمان بی‌خوابی

sleeplessnesses strategies

استراتژی های بی‌خوابی

sleeplessnesses symptoms

علائم بی‌خوابی

sleeplessnesses research

تحقیقات بی‌خوابی

جملات نمونه

her sleeplessnesses were becoming a serious issue.

بی‌خوابی‌های او داشتند به یک مشکل جدی تبدیل می‌شدند.

he tried various remedies for his sleeplessnesses.

او درمان‌های مختلفی را برای بی‌خوابی‌هایش امتحان کرد.

the sleeplessnesses affected her concentration at work.

بی‌خوابی‌ها باعث کاهش تمرکز او در محل کار شد.

many people suffer from sleeplessnesses due to stress.

بسیاری از افراد به دلیل استرس از بی‌خوابی رنج می‌برند.

she documented her sleeplessnesses in a journal.

او بی‌خوابی‌هایش را در یک دفترچه یادداشت ثبت کرد.

his sleeplessnesses led to health problems.

بی‌خوابی‌های او منجر به مشکلات سلامتی شد.

they discussed their sleeplessnesses during the support group.

آنها بی‌خوابی‌های خود را در طول جلسه حمایتی مورد بحث قرار دادند.

finding a solution to her sleeplessnesses became a priority.

پیدا کردن راه حلی برای بی‌خوابی‌های او به اولویت تبدیل شد.

he sought professional help for his sleeplessnesses.

او برای بی‌خوابی‌هایش به دنبال کمک حرفه‌ای بود.

her sleeplessnesses were a result of her busy lifestyle.

بی‌خوابی‌های او نتیجه سبک زندگی پرمشغله او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید