slicking

[ایالات متحده]/ˈslɪkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈslɪkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل صاف کردن یا براق کردن چیزی؛ رگ باریک ماده معدنی در یک سنگ؛ فرآیند دباغی چرم برای دستیابی به یک پایان صاف

عبارات و ترکیب‌ها

slicking hair

صاف کردن مو

slicking back

صاف کردن به سمت عقب

slicking down

صاف کردن به سمت پایین

slicking cream

کرم صاف کننده

slicking gel

ژل صاف کننده

slicking product

محصول صاف کننده

slicking technique

تکنیک صاف کردن

slicking style

سبک صاف کردن

slicking method

روش صاف کردن

slicking finish

پایان صاف

جملات نمونه

he was slicking back his hair for the interview.

او داشت موهایش را برای مصاحبه صاف می‌کرد.

she enjoys slicking on some lip gloss before going out.

او از استفاده کردن از رژ لب قبل از بیرون رفتن لذت می‌برد.

the chef was slicking the sauce over the dish.

سرآشپز داشت سس را روی غذا می‌مالید.

they were slicking the surface of the table with polish.

آنها داشتند سطح میز را با صیقلی‌کننده تمیز می‌کردند.

he spent the morning slicking up his presentation.

او صبح را صرف بهبود ارائه خود کرد.

she is slicking on some sunscreen before the beach.

او قبل از رفتن به ساحل در حال استفاده از کرم ضد آفتاب است.

the artist was slicking paint onto the canvas.

هنرمند داشت رنگ را روی بوم می‌مالید.

he was slicking his shoes to make them shine.

او داشت کفشش را برای براق کردن آن تمیز می‌کرد.

she was slicking her hair down with gel.

او داشت موهایش را با ژل صاف می‌کرد.

they were slicking the ice before the hockey game.

آنها داشتند یخ را قبل از بازی هاکی تمیز می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید