slimed

[ایالات متحده]/slaɪmd/
[بریتانیا]/slaɪmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته نقلی از slime
n. slime; یک ماده چسبناک یا لزج؛ گل; زمین نرم و مرطوب

عبارات و ترکیب‌ها

slimed again

مجددا مالیده شده

slimed out

بیرون مالیده شده

slimed up

بالا مالیده شده

slimed face

چهره مالیده شده

slimed hands

دست های مالیده شده

slimed surface

سطح مالیده شده

slimed creature

موجود مالیده شده

slimed shoes

کفش های مالیده شده

slimed environment

محیط مالیده شده

slimed object

شی مالیده شده

جملات نمونه

he was slimed during the messy game.

او در طول بازی شلوغ مورد اسلیم قرار گرفت.

the kids loved getting slimed at the party.

بچه ها عاشق اسلیم شدن در مهمانی بودند.

she slipped and got slimed by the puddle.

او لیز خورد و توسط گودال مورد اسلیم قرار گرفت.

he felt embarrassed after getting slimed on stage.

او بعد از اسلیم شدن روی صحنه احساس شرمندگی کرد.

the prank involved getting slimed with green goo.

این شوخی شامل اسلیم شدن با چسب سبز بود.

they laughed as they slimed each other with silly string.

آنها در حالی که یکدیگر را با طناب احمقانه اسلیم می کردند، خندیدند.

after the challenge, everyone was slimed and laughing.

بعد از چالش، همه اسلیم شدند و می خندیدند.

he couldn't believe he got slimed during the game show.

او نمی توانست باور کند که در طول برنامه تلویزیونی مورد اسلیم قرار گرفته است.

the children cheered as they slimed their friends.

بچه ها در حالی که دوستان خود را اسلیم می کردند، تشویق کردند.

being slimed is part of the fun at the festival.

اسلیم شدن بخشی از سرگرمی در جشنواره است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید