slimed again
مجددا مالیده شده
slimed out
بیرون مالیده شده
slimed up
بالا مالیده شده
slimed face
چهره مالیده شده
slimed hands
دست های مالیده شده
slimed surface
سطح مالیده شده
slimed creature
موجود مالیده شده
slimed shoes
کفش های مالیده شده
slimed environment
محیط مالیده شده
slimed object
شی مالیده شده
he was slimed during the messy game.
او در طول بازی شلوغ مورد اسلیم قرار گرفت.
the kids loved getting slimed at the party.
بچه ها عاشق اسلیم شدن در مهمانی بودند.
she slipped and got slimed by the puddle.
او لیز خورد و توسط گودال مورد اسلیم قرار گرفت.
he felt embarrassed after getting slimed on stage.
او بعد از اسلیم شدن روی صحنه احساس شرمندگی کرد.
the prank involved getting slimed with green goo.
این شوخی شامل اسلیم شدن با چسب سبز بود.
they laughed as they slimed each other with silly string.
آنها در حالی که یکدیگر را با طناب احمقانه اسلیم می کردند، خندیدند.
after the challenge, everyone was slimed and laughing.
بعد از چالش، همه اسلیم شدند و می خندیدند.
he couldn't believe he got slimed during the game show.
او نمی توانست باور کند که در طول برنامه تلویزیونی مورد اسلیم قرار گرفته است.
the children cheered as they slimed their friends.
بچه ها در حالی که دوستان خود را اسلیم می کردند، تشویق کردند.
being slimed is part of the fun at the festival.
اسلیم شدن بخشی از سرگرمی در جشنواره است.
slimed again
مجددا مالیده شده
slimed out
بیرون مالیده شده
slimed up
بالا مالیده شده
slimed face
چهره مالیده شده
slimed hands
دست های مالیده شده
slimed surface
سطح مالیده شده
slimed creature
موجود مالیده شده
slimed shoes
کفش های مالیده شده
slimed environment
محیط مالیده شده
slimed object
شی مالیده شده
he was slimed during the messy game.
او در طول بازی شلوغ مورد اسلیم قرار گرفت.
the kids loved getting slimed at the party.
بچه ها عاشق اسلیم شدن در مهمانی بودند.
she slipped and got slimed by the puddle.
او لیز خورد و توسط گودال مورد اسلیم قرار گرفت.
he felt embarrassed after getting slimed on stage.
او بعد از اسلیم شدن روی صحنه احساس شرمندگی کرد.
the prank involved getting slimed with green goo.
این شوخی شامل اسلیم شدن با چسب سبز بود.
they laughed as they slimed each other with silly string.
آنها در حالی که یکدیگر را با طناب احمقانه اسلیم می کردند، خندیدند.
after the challenge, everyone was slimed and laughing.
بعد از چالش، همه اسلیم شدند و می خندیدند.
he couldn't believe he got slimed during the game show.
او نمی توانست باور کند که در طول برنامه تلویزیونی مورد اسلیم قرار گرفته است.
the children cheered as they slimed their friends.
بچه ها در حالی که دوستان خود را اسلیم می کردند، تشویق کردند.
being slimed is part of the fun at the festival.
اسلیم شدن بخشی از سرگرمی در جشنواره است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید