slimiest

[ایالات متحده]/[ˈslaɪmɪst]/
[بریتانیا]/[ˈslaɪmɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار لایشنه؛ دارای بافت لایشنه؛ نامعتبر یا ناایمان؛ مورальнامناسب.

عبارات و ترکیب‌ها

slimiest deal

بهترین معامله

feeling slimy

احساس لایه‌ای

slimiest character

شخصیت لایه‌ای‌تر

slimy hands

دست‌های لایه‌ای

slimy situation

وضعیت لایه‌ای

slimy politician

سیاستمدار لایه‌ای

slimiest excuse

بهترین عذر

getting slimy

در حال لایه‌ای شدن

slimy guy

آدم لایه‌ای

جملات نمونه

the politician's promises were the slimiest i'd ever heard.

پیمان‌های سیاستمدار به گونه‌ای بود که کمترین چیزی را که تا کنون شنیده بودم.

he was known as the slimiest character in the whole company.

او به عنوان شخصیت کمترین در کل شرکت شناخته می‌شد.

the deal seemed too good to be true, the slimiest kind of scam.

این معامله به نظر می‌رسد خیلی خوب است تا واقعیت داشته باشد، نوعی کمترین گونه فریب.

i wouldn't trust him; he's the slimiest lawyer around.

من به او اعتماد نمی‌کردم؛ او قانون‌دان کمترین در اطراف است.

the slimiest tactic was to spread rumors about our product.

کمترین راهکار این بود که در مورد محصول ما گossip‌هایی را پخش کنند.

she accused him of using the slimiest methods to win.

او را متهم کرد که از روش‌های کمترین برای پیروز شدن استفاده کرده است.

it was the slimiest situation i'd ever found myself in.

این کمترین موقعیتی بود که تا کنون در آن خودم را پیدا کرده بودم.

the slimiest part of the movie was the betrayal scene.

بیشترین بخش فیلم، صحنه خیانت بود.

he pulled the slimiest trick to get ahead of everyone.

او کمترین حیله را برای پیشی گرفتن از همه انجام داد.

the slimiest way to get attention is to cause drama.

کمترین راه برای جلب توجه ایجاد درام است.

the investigation revealed the slimiest details of the fraud.

تحقيقات جزئیات کمترین فساد را آشکار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید