slipping away
فرار کردن
slipping through
در حال عبور
slipping down
در حال پایین آمدن
slipping by
در حال گذر کردن
slipping off
در حال افتادن
slipping past
در حال عبور از کنار
slipping into
در حال ورود به
slipping out
در حال خارج شدن
slipping mind
فراموش کردن
she is slipping on the ice.
او روی یخ لیز میخورد.
he felt his grip slipping.
او احساس کرد که گرفتناش لیز میخورد.
don't let your focus be slipping away.
نگذارید تمرکزتان از بین برود.
she noticed her confidence slipping.
او متوجه شد که اعتماد به نفسش در حال کاهش است.
the deadline is slipping away fast.
مهلت مقرر به سرعت در حال از دست رفتن است.
his grades are slipping this semester.
نمرات او این ترم در حال افت است.
she felt her dreams slipping through her fingers.
او احساس کرد که رویاهایش از دستش میخزند.
time is slipping away quickly.
زمان به سرعت در حال از دست رفتن است.
he caught her slipping out of the room.
او دید که او در حال خروج از اتاق است.
don't let opportunities slip by.
نگذارید فرصتها از دست بروند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید