slipping

[ایالات متحده]/ˈslɪpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈslɪpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به تدریج شل یا بی‌اثر شدن
n. کاهش قیمت غیر جدی

عبارات و ترکیب‌ها

slipping away

فرار کردن

slipping through

در حال عبور

slipping down

در حال پایین آمدن

slipping by

در حال گذر کردن

slipping off

در حال افتادن

slipping past

در حال عبور از کنار

slipping into

در حال ورود به

slipping out

در حال خارج شدن

slipping mind

فراموش کردن

جملات نمونه

she is slipping on the ice.

او روی یخ لیز می‌خورد.

he felt his grip slipping.

او احساس کرد که گرفتن‌اش لیز می‌خورد.

don't let your focus be slipping away.

نگذارید تمرکزتان از بین برود.

she noticed her confidence slipping.

او متوجه شد که اعتماد به نفسش در حال کاهش است.

the deadline is slipping away fast.

مهلت مقرر به سرعت در حال از دست رفتن است.

his grades are slipping this semester.

نمرات او این ترم در حال افت است.

she felt her dreams slipping through her fingers.

او احساس کرد که رویاهایش از دستش می‌خزند.

time is slipping away quickly.

زمان به سرعت در حال از دست رفتن است.

he caught her slipping out of the room.

او دید که او در حال خروج از اتاق است.

don't let opportunities slip by.

نگذارید فرصت‌ها از دست بروند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید