slopped over
ریخته شده بود
slopped up
جمعآوری شده
slopped down
به پایین ریخته شده
slopped around
چپ و راست ریخته شده
slopped out
بیرون ریخته شده
slopped back
به عقب ریخته شده
slopped inside
داخل ریخته شده
slopped across
از روی آن ریخته شده
slopped forth
به جلو ریخته شده
slopped together
با هم مخلوط شده
the dog slopped water all over the kitchen floor.
سگ آب را در همه جا روی کف آشپزخانه پخش کرد.
she slopped paint on her new dress.
او رنگ را روی لباس جدیدش پخش کرد.
the chef slopped the sauce onto the plate.
سرآشپز سس را روی بشقاب پخش کرد.
the kids slopped mud everywhere while playing outside.
بچهها در حین بازی بیرون، گل و لای را همه جا پخش کردند.
he slopped his drink on the table during the party.
او در طول مهمانی، نوشیدنی خود را روی میز پخش کرد.
the farmer slopped feed for the pigs.
کشاورز برای خوکها غذا پخش کرد.
she slopped the leftover soup into a bowl.
او سوپ باقیمانده را در یک کاسه ریخت.
the toddler slopped juice all over his shirt.
کودک شیر به طور کامل آبمیوه را روی پیراهنش پخش کرد.
he slopped his words when he was nervous.
وقتی عصبی بود، او کلماتش را به هم ریخت.
the artist slopped colors onto the canvas.
هنرمند رنگها را روی بوم پخش کرد.
slopped over
ریخته شده بود
slopped up
جمعآوری شده
slopped down
به پایین ریخته شده
slopped around
چپ و راست ریخته شده
slopped out
بیرون ریخته شده
slopped back
به عقب ریخته شده
slopped inside
داخل ریخته شده
slopped across
از روی آن ریخته شده
slopped forth
به جلو ریخته شده
slopped together
با هم مخلوط شده
the dog slopped water all over the kitchen floor.
سگ آب را در همه جا روی کف آشپزخانه پخش کرد.
she slopped paint on her new dress.
او رنگ را روی لباس جدیدش پخش کرد.
the chef slopped the sauce onto the plate.
سرآشپز سس را روی بشقاب پخش کرد.
the kids slopped mud everywhere while playing outside.
بچهها در حین بازی بیرون، گل و لای را همه جا پخش کردند.
he slopped his drink on the table during the party.
او در طول مهمانی، نوشیدنی خود را روی میز پخش کرد.
the farmer slopped feed for the pigs.
کشاورز برای خوکها غذا پخش کرد.
she slopped the leftover soup into a bowl.
او سوپ باقیمانده را در یک کاسه ریخت.
the toddler slopped juice all over his shirt.
کودک شیر به طور کامل آبمیوه را روی پیراهنش پخش کرد.
he slopped his words when he was nervous.
وقتی عصبی بود، او کلماتش را به هم ریخت.
the artist slopped colors onto the canvas.
هنرمند رنگها را روی بوم پخش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید