slopped

[ایالات متحده]/slɒpt/
[بریتانیا]/slɑːpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته slop
adj. کثیف یا نامرتب

عبارات و ترکیب‌ها

slopped over

ریخته شده بود

slopped up

جمع‌آوری شده

slopped down

به پایین ریخته شده

slopped around

چپ و راست ریخته شده

slopped out

بیرون ریخته شده

slopped back

به عقب ریخته شده

slopped inside

داخل ریخته شده

slopped across

از روی آن ریخته شده

slopped forth

به جلو ریخته شده

slopped together

با هم مخلوط شده

جملات نمونه

the dog slopped water all over the kitchen floor.

سگ آب را در همه جا روی کف آشپزخانه پخش کرد.

she slopped paint on her new dress.

او رنگ را روی لباس جدیدش پخش کرد.

the chef slopped the sauce onto the plate.

سرآشپز سس را روی بشقاب پخش کرد.

the kids slopped mud everywhere while playing outside.

بچه‌ها در حین بازی بیرون، گل و لای را همه جا پخش کردند.

he slopped his drink on the table during the party.

او در طول مهمانی، نوشیدنی خود را روی میز پخش کرد.

the farmer slopped feed for the pigs.

کشاورز برای خوک‌ها غذا پخش کرد.

she slopped the leftover soup into a bowl.

او سوپ باقی‌مانده را در یک کاسه ریخت.

the toddler slopped juice all over his shirt.

کودک شیر به طور کامل آبمیوه را روی پیراهنش پخش کرد.

he slopped his words when he was nervous.

وقتی عصبی بود، او کلماتش را به هم ریخت.

the artist slopped colors onto the canvas.

هنرمند رنگ‌ها را روی بوم پخش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید