sloppier work
کار بیدقتتر
sloppier writing
نوشتن بیدقتتر
sloppier style
سبک بیدقتتر
sloppier approach
رویکرد بیدقتتر
sloppier behavior
رفتار بیدقتتر
sloppier details
جزئیات بیدقتتر
sloppier design
طراحی بیدقتتر
sloppier execution
اجرای بیدقتتر
sloppier performance
عملکرد بیدقتتر
sloppier results
نتایج بیدقتتر
his work became sloppier over time.
کارهای او به مرور زمان نامرتبتر شد.
she noticed her handwriting was getting sloppier.
او متوجه شد که خط دستش دارد نامرتبتر میشود.
the project was delivered in a sloppier state than expected.
پروژه در شرایطی نامرتبتر از حد انتظار تحویل داده شد.
as deadlines approached, his reports became sloppier.
با نزدیک شدن به مهلتها، گزارشهای او نامرتبتر شد.
her cooking has gotten sloppier since she started rushing.
از آنجایی که عجله میکرد، آشپزی او نامرتبتر شده است.
the sloppier the presentation, the less impressed the audience was.
هرچه ارائه نامرتبتر بود، مخاطبان کمتر تحت تأثیر قرار میگرفتند.
his sloppier style of dress surprised everyone at the event.
سبک لباس نامرتبتر او همه را در این رویداد متعجب کرد.
they warned him that his sloppier habits would catch up with him.
آنها به او هشدار دادند که عادتهای نامرتبترش دیر یا زود گریبانش را خواهد گرفت.
the editor pointed out that the writing had become sloppier.
ویراستار اشاره کرد که نوشتهها نامرتبتر شدهاند.
with sloppier designs, the brand lost its reputation.
با طراحیهای نامرتبتر، برند اعتبار خود را از دست داد.
sloppier work
کار بیدقتتر
sloppier writing
نوشتن بیدقتتر
sloppier style
سبک بیدقتتر
sloppier approach
رویکرد بیدقتتر
sloppier behavior
رفتار بیدقتتر
sloppier details
جزئیات بیدقتتر
sloppier design
طراحی بیدقتتر
sloppier execution
اجرای بیدقتتر
sloppier performance
عملکرد بیدقتتر
sloppier results
نتایج بیدقتتر
his work became sloppier over time.
کارهای او به مرور زمان نامرتبتر شد.
she noticed her handwriting was getting sloppier.
او متوجه شد که خط دستش دارد نامرتبتر میشود.
the project was delivered in a sloppier state than expected.
پروژه در شرایطی نامرتبتر از حد انتظار تحویل داده شد.
as deadlines approached, his reports became sloppier.
با نزدیک شدن به مهلتها، گزارشهای او نامرتبتر شد.
her cooking has gotten sloppier since she started rushing.
از آنجایی که عجله میکرد، آشپزی او نامرتبتر شده است.
the sloppier the presentation, the less impressed the audience was.
هرچه ارائه نامرتبتر بود، مخاطبان کمتر تحت تأثیر قرار میگرفتند.
his sloppier style of dress surprised everyone at the event.
سبک لباس نامرتبتر او همه را در این رویداد متعجب کرد.
they warned him that his sloppier habits would catch up with him.
آنها به او هشدار دادند که عادتهای نامرتبترش دیر یا زود گریبانش را خواهد گرفت.
the editor pointed out that the writing had become sloppier.
ویراستار اشاره کرد که نوشتهها نامرتبتر شدهاند.
with sloppier designs, the brand lost its reputation.
با طراحیهای نامرتبتر، برند اعتبار خود را از دست داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید