slovenliest

[ایالات متحده]/ˈslʌvənliːɪst/
[بریتانیا]/ˈslʌvənliːəst/

ترجمه

adj. نامرتب‌ترین یا ژولیده‌ترین; بی‌دقت‌ترین یا تنبل‌ترین; بی‌نظم‌ترین یا بی‌توجه‌ترین

عبارات و ترکیب‌ها

slovenliest person

تنها‌ترین شخص

slovenliest room

تنها‌ترین اتاق

slovenliest appearance

ظاهر تنها‌ترین

slovenliest behavior

رفتار تنها‌ترین

slovenliest outfit

لباس تنها‌ترین

slovenliest habits

عادت‌های تنها‌ترین

slovenliest condition

شرایط تنها‌ترین

slovenliest house

خانه تنها‌ترین

slovenliest desk

میز تنها‌ترین

slovenliest food

غذا تنها‌ترین

جملات نمونه

he is known as the slovenliest person in the office.

او به عنوان بی‌نظم‌ترین شخص در دفتر شناخته می‌شود.

the slovenliest room in the house belongs to my brother.

بی‌نظمی‌ترین اتاق در خانه متعلق به برادر من است.

her slovenliest habits make it hard to keep the house clean.

عادت‌های بی‌نظم او باعث می‌شود نگه داشتن خانه تمیز سخت باشد.

despite being the slovenliest, he still manages to get the job done.

با وجود اینکه بی‌نظم‌ترین است، هنوز هم موفق می‌شود کار را انجام دهد.

the slovenliest student in class always has a messy backpack.

بی‌نظم‌ترین دانش‌آموز در کلاس همیشه یک کوله‌پشتی نامرتب دارد.

she cleaned up her slovenliest mess before the guests arrived.

او قبل از ورود مهمانان، بی‌نظمی‌ترین آشفتگی خود را تمیز کرد.

even the slovenliest of people can change their ways.

حتی بی‌نظم‌ترین افراد هم می‌توانند روش خود را تغییر دهند.

the slovenliest part of the garden was overgrown with weeds.

بی‌نظمی‌ترین قسمت باغ با علف‌های هرز پوشیده شده بود.

he wore his slovenliest clothes to the party.

او لباس‌های بی‌نظم خود را به مهمانی پوشید.

her slovenliest moments often happen when she's in a rush.

لحظات بی‌نظمی او اغلب زمانی اتفاق می‌افتد که عجله دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید