slows down
کند شدن
traffic slows
کند شدن ترافیک
slows cooking
کند شدن پخت
slows progress
کند شدن پیشرفت
slows reaction
کند شدن واکنش
slows growth
کند شدن رشد
slowed pace
سرعت کم شده
slows breathing
کند شدن تنفس
slows aging
کند شدن پیری
slows economy
کند شدن اقتصاد
the heavy rain slows traffic on the highway.
باران شدید باعث کاهش سرعت ترافیک در بزرگراه میشود.
her recovery from the illness slows down gradually.
بهبود او از بیماری به تدریج کاهش مییابد.
the economy slows in the final quarter of the year.
اقتصاد در سه ماهه آخر سال کاهش مییابد.
a strong wind slows the boat's progress across the lake.
یک باد شدید باعث کاهش سرعت پیشروی قایق در دریاچه میشود.
the increasing competition slows company growth.
رقابت فزاینده باعث کاهش رشد شرکت میشود.
the aging process slows a person's metabolism.
فرآیند پیری متابولیسم افراد را کاهش میدهد.
applying the brakes slows the car down quickly.
استفاده از ترمز باعث کاهش سرعت خودرو به سرعت میشود.
the thick fog slows visibility significantly.
مه غلیظ به طور قابل توجهی دید را کاهش میدهد.
interest rates slows investment in new projects.
نرخ بهره سرمایهگذاری در پروژههای جدید را کاهش میدهد.
the decline in demand slows production rates.
کاهش تقاضا نرخ تولید را کاهش میدهد.
the gentle slope slows the skier's descent.
شیب ملایم باعث کاهش سرعت فرود اسکیباز میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید