slows

[ایالات متحده]/[ˈsləʊz]/
[بریتانیا]/[ˈsloʊz]/

ترجمه

v. (present simple of slow) به حرکت یا کار با سرعت کمتر؛ باعث شدن اتفاقی به تدریج رخ دهد؛ کمتر فعال یا پرانرژی شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

slows down

کند شدن

traffic slows

کند شدن ترافیک

slows cooking

کند شدن پخت

slows progress

کند شدن پیشرفت

slows reaction

کند شدن واکنش

slows growth

کند شدن رشد

slowed pace

سرعت کم شده

slows breathing

کند شدن تنفس

slows aging

کند شدن پیری

slows economy

کند شدن اقتصاد

جملات نمونه

the heavy rain slows traffic on the highway.

باران شدید باعث کاهش سرعت ترافیک در بزرگراه می‌شود.

her recovery from the illness slows down gradually.

بهبود او از بیماری به تدریج کاهش می‌یابد.

the economy slows in the final quarter of the year.

اقتصاد در سه ماهه آخر سال کاهش می‌یابد.

a strong wind slows the boat's progress across the lake.

یک باد شدید باعث کاهش سرعت پیشروی قایق در دریاچه می‌شود.

the increasing competition slows company growth.

رقابت فزاینده باعث کاهش رشد شرکت می‌شود.

the aging process slows a person's metabolism.

فرآیند پیری متابولیسم افراد را کاهش می‌دهد.

applying the brakes slows the car down quickly.

استفاده از ترمز باعث کاهش سرعت خودرو به سرعت می‌شود.

the thick fog slows visibility significantly.

مه غلیظ به طور قابل توجهی دید را کاهش می‌دهد.

interest rates slows investment in new projects.

نرخ بهره سرمایه‌گذاری در پروژه‌های جدید را کاهش می‌دهد.

the decline in demand slows production rates.

کاهش تقاضا نرخ تولید را کاهش می‌دهد.

the gentle slope slows the skier's descent.

شیب ملایم باعث کاهش سرعت فرود اسکی‌باز می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید