slumper

[ایالات متحده]/ˈslʌmpə/
[بریتانیا]/ˈslʌmpər/

ترجمه

adj. احساس ناامیدی یا نشان دادن آن؛ دلسرد؛ افسرده.

جملات نمونه

after a long day at work, she would slump onto the couch and relax.

بعد از یک روز طولانی کاری، او روی مبل ولو می‌شد و استراحت می‌کرد.

the exhausted student slumped down at his desk and fell asleep immediately.

دانشجوی خسته روی میزش ولو شد و بلافاصله به خواب رفت.

the boxer slumped against the ropes after receiving a powerful punch.

бокser پس از دریافت ضربه قدرتمندی به طناب‌ها ولو شد.

sales slumped dramatically during the holiday season due to the economic downturn.

به دلیل رکود اقتصادی، فروش‌ها به طور چشمگیری کاهش یافت.

the national economy has slumped into its worst recession in decades.

اقتصاد ملی به بدترین رکود در دهه‌های اخیر سقوط کرده است.

he slumped into the comfortable armchair and let out a deep sigh.

او در صندلی راحت فرو رفت و آهی عمیق کشید.

the tired hikers slumped down near the campsite as the sun set.

گردشگران خسته در نزدیکی محل کمپینگ ولو شدند، زیرا خورشید غروب می‌کرد.

stock markets slumped significantly following the unexpected financial news.

پس از اخبار مالی غیرمنتظره، بازارهای سهام به طور قابل توجهی کاهش یافتند.

the disappointed team slumped their shoulders in collective defeat.

تیم ناامید با سر پایین انداختند و در شکست جمعی ظاهر شدند.

industrial production slumped sharply because of the global supply chain crisis.

به دلیل بحران زنجیره تامین جهانی، تولید صنعتی به طور قابل توجهی کاهش یافت.

she slumped onto her bed, completely drained from the long journey.

او روی تخت خود ولو شد، کاملاً از سفر طولانی خسته شده بود.

the temperature slumped below freezing point overnight.

دمای هوا در طول شب به زیر نقطه انجماد رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید