smallboy

[ایالات متحده]/ˈsmɔːl.bɔɪ/
[بریتانیا]/ˈsmɔl.bɔɪ/

ترجمه

n. (در خانواده‌های اروپایی غرب آفریقا) دستیار متصدی، معاون متصدی

عبارات و ترکیب‌ها

smallboy dreams

خواب‌های پسر کوچولو

smallboy adventures

ماجراهای پسر کوچولو

smallboy stories

داستان‌های پسر کوچولو

smallboy games

بازی‌های پسر کوچولو

smallboy friends

دوست‌های پسر کوچولو

smallboy laughter

خنده های پسر کوچولو

smallboy toys

اسباب بازی‌های پسر کوچولو

smallboy fun

سرگرمی‌های پسر کوچولو

smallboy spirit

روحیه پسر کوچولو

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید