smirch reputation
لکهدار کردن شهرت
smirch honor
لکهدار کردن شرافت
smirch character
لکهدار کردن شخصیت
smirch image
لکهدار کردن چهره
smirch integrity
لکهدار کردن یکپارچگی
smirch name
لکهدار کردن نام
smirch legacy
لکهدار کردن میراث
smirch truth
لکهدار کردن حقیقت
smirch trust
لکهدار کردن اعتماد
smirch good
لکهدار کردن خوبی
his reputation was smirched by false accusations.
شهرت او با اتهامات نادرست لکهدار شد.
don't smirch the good name of our organization.
نام خوب سازمان ما را لکهدار نکنید.
she felt that the scandal would smirch her career.
او احساس کرد رسوایی ممکن است شغل او را لکهدار کند.
he tried to smirch her image with lies.
او سعی کرد با دروغگویی تصویر او را لکهدار کند.
it's unfair to smirch someone's character without proof.
بدون مدرک، لکهدار کردن شخصیت کسی غیرمنصفانه است.
the article smirched the politician's reputation.
مقاله باعث لکهدار شدن شهرت سیاستمدار شد.
they tried to smirch the team's achievements.
آنها سعی کردند دستاوردهای تیم را لکهدار کنند.
smirching someone's good deeds is morally wrong.
لکهدار کردن اعمال خوب کسی از نظر اخلاقی اشتباه است.
he was determined not to let anyone smirch his name.
او مصمم بود اجازه ندهد کسی نام او را لکهدار کند.
her actions were misinterpreted and smirched her reputation.
اقدامات او نادرست تلقی شد و باعث لکهدار شدن شهرت او شد.
smirch reputation
لکهدار کردن شهرت
smirch honor
لکهدار کردن شرافت
smirch character
لکهدار کردن شخصیت
smirch image
لکهدار کردن چهره
smirch integrity
لکهدار کردن یکپارچگی
smirch name
لکهدار کردن نام
smirch legacy
لکهدار کردن میراث
smirch truth
لکهدار کردن حقیقت
smirch trust
لکهدار کردن اعتماد
smirch good
لکهدار کردن خوبی
his reputation was smirched by false accusations.
شهرت او با اتهامات نادرست لکهدار شد.
don't smirch the good name of our organization.
نام خوب سازمان ما را لکهدار نکنید.
she felt that the scandal would smirch her career.
او احساس کرد رسوایی ممکن است شغل او را لکهدار کند.
he tried to smirch her image with lies.
او سعی کرد با دروغگویی تصویر او را لکهدار کند.
it's unfair to smirch someone's character without proof.
بدون مدرک، لکهدار کردن شخصیت کسی غیرمنصفانه است.
the article smirched the politician's reputation.
مقاله باعث لکهدار شدن شهرت سیاستمدار شد.
they tried to smirch the team's achievements.
آنها سعی کردند دستاوردهای تیم را لکهدار کنند.
smirching someone's good deeds is morally wrong.
لکهدار کردن اعمال خوب کسی از نظر اخلاقی اشتباه است.
he was determined not to let anyone smirch his name.
او مصمم بود اجازه ندهد کسی نام او را لکهدار کند.
her actions were misinterpreted and smirched her reputation.
اقدامات او نادرست تلقی شد و باعث لکهدار شدن شهرت او شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید