smoothings

[ایالات متحده]/ˈsmuːðɪŋz/
[بریتانیا]/ˈsmuːðɪŋz/

ترجمه

v. عمل صاف یا یکنواخت کردن چیزی
n. فرآیند فیلتر کردن یا صاف کردن در الکترونیک

عبارات و ترکیب‌ها

smoothings process

فرآیند هموارسازی

smoothings effect

اثر هموارسازی

smoothings technique

تکنیک هموارسازی

smoothings method

روش هموارسازی

smoothings operation

عملیات هموارسازی

smoothings filter

فیلتر هموارسازی

smoothings algorithm

الگوریتم هموارسازی

smoothings function

تابع هموارسازی

smoothings adjustment

تنظیم هموارسازی

smoothings analysis

تجزیه و تحلیل هموارسازی

جملات نمونه

the smoothings of the surface made it easier to clean.

صاف کردن سطح باعث آسان‌تر شدن تمیز کردن آن شد.

we noticed several smoothings in the final design.

ما متوجه چندین صافی در طرح نهایی شدیم.

the smoothings help reduce friction during movement.

صاف کردن‌ها به کاهش اصطکاک در هنگام حرکت کمک می‌کنند.

she applied smoothings to the edges for a better finish.

او برای داشتن ظاهری بهتر، صافی را به لبه‌ها اعمال کرد.

his technique involved multiple smoothings for precision.

تکنیک او شامل صافی‌های متعدد برای دقت بود.

after the smoothings, the wood looked polished.

پس از صاف کردن، چوب صیقلی به نظر می‌رسید.

they recommended smoothings to improve the product's quality.

آنها صافی را برای بهبود کیفیت محصول توصیه کردند.

the smoothings created a more appealing aesthetic.

صافی‌ها یک زیبایی‌شناسی جذاب‌تر ایجاد کردند.

she focused on the smoothings to enhance the texture.

او بر روی صافی‌ها تمرکز کرد تا بافت را افزایش دهد.

he demonstrated various smoothings techniques during the workshop.

او تکنیک‌های مختلف صافی را در طول کارگاه نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید