smugly

[ایالات متحده]/'smʌgli/
[بریتانیا]/ˈsm ʌɡlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با هوای خودراضی، با رضایت خاطر

جملات نمونه

He smiled smugly after winning the competition.

او پس از برنده شدن در مسابقه با لبخندی خودپسنده خندید.

She answered the question smugly, thinking she knew it all.

او با این فکر که همه چیز را می‌دانست، به سؤالی با خودپسندی پاسخ داد.

The cat sat smugly on the windowsill, basking in the sun.

گربه با خودپسندی روی طاقچه نشسته بود و از آفتاب لذت می‌برد.

The student raised his hand smugly, confident that he had the right answer.

دانش آموز با اطمینان از اینکه پاسخ درست را می‌دانست، دستش را با خودپسندی بالا برد.

She accepted the award smugly, feeling proud of her accomplishment.

او با احساس غرور نسبت به دستاوردش، جایزه را با خودپسندی پذیرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید