smutched face
چهره لکهدار
smutched hands
دستهای لکهدار
smutched clothes
لباسهای لکهدار
smutched paper
مقاله لکهدار
smutched window
پنجره لکهدار
smutched shoes
کفشهای لکهدار
smutched surface
سطح لکهدار
smutched painting
نقاشی لکهدار
smutched screen
صفحه نمایش لکهدار
smutched walls
دیوارهای لکهدار
the painting was smutched by the careless artist.
نقاشی توسط هنرمند بیاحتیاط لکهدار شده بود.
her dress was smutched after the outdoor picnic.
لباس او پس از پیک نیک در فضای باز لکهدار شد.
he smutched the white wall with his muddy hands.
او دیوار سفید را با دستهای خیس خود لکهدار کرد.
the car was smutched with dirt after the road trip.
پس از سفر جادهای، ماشین با خاک لکهدار شد.
she tried to clean the smutched glass but failed.
او سعی کرد شیشه لکهدار را تمیز کند اما موفق نشد.
the child's hands were smutched from playing outside.
دستهای کودک از بازی بیرون لکهدار شده بودند.
he noticed the smutched pages of the old book.
او صفحات لکهدار کتاب قدیمی را متوجه شد.
after the rain, the canvas was smutched and needed cleaning.
بعد از باران، بوم لکهدار شده و نیاز به تمیز کردن داشت.
the smutched mirror reflected a distorted image.
آینه لکهدار تصویری تحریف شده را منعکس میکرد.
she couldn't believe her hands were smutched with ink.
او نمیتوانست باور کند که دستهایش با جوهر لکهدار شدهاند.
smutched face
چهره لکهدار
smutched hands
دستهای لکهدار
smutched clothes
لباسهای لکهدار
smutched paper
مقاله لکهدار
smutched window
پنجره لکهدار
smutched shoes
کفشهای لکهدار
smutched surface
سطح لکهدار
smutched painting
نقاشی لکهدار
smutched screen
صفحه نمایش لکهدار
smutched walls
دیوارهای لکهدار
the painting was smutched by the careless artist.
نقاشی توسط هنرمند بیاحتیاط لکهدار شده بود.
her dress was smutched after the outdoor picnic.
لباس او پس از پیک نیک در فضای باز لکهدار شد.
he smutched the white wall with his muddy hands.
او دیوار سفید را با دستهای خیس خود لکهدار کرد.
the car was smutched with dirt after the road trip.
پس از سفر جادهای، ماشین با خاک لکهدار شد.
she tried to clean the smutched glass but failed.
او سعی کرد شیشه لکهدار را تمیز کند اما موفق نشد.
the child's hands were smutched from playing outside.
دستهای کودک از بازی بیرون لکهدار شده بودند.
he noticed the smutched pages of the old book.
او صفحات لکهدار کتاب قدیمی را متوجه شد.
after the rain, the canvas was smutched and needed cleaning.
بعد از باران، بوم لکهدار شده و نیاز به تمیز کردن داشت.
the smutched mirror reflected a distorted image.
آینه لکهدار تصویری تحریف شده را منعکس میکرد.
she couldn't believe her hands were smutched with ink.
او نمیتوانست باور کند که دستهایش با جوهر لکهدار شدهاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید