smutched

[ایالات متحده]/smʌtʃt/
[بریتانیا]/smʌtʃt/

ترجمه

vt. کثیف یا لکه‌دار کردن
n. علامت یا لکه

عبارات و ترکیب‌ها

smutched face

چهره لکه‌دار

smutched hands

دست‌های لکه‌دار

smutched clothes

لباس‌های لکه‌دار

smutched paper

مقاله لکه‌دار

smutched window

پنجره لکه‌دار

smutched shoes

کفش‌های لکه‌دار

smutched surface

سطح لکه‌دار

smutched painting

نقاشی لکه‌دار

smutched screen

صفحه نمایش لکه‌دار

smutched walls

دیوارهای لکه‌دار

جملات نمونه

the painting was smutched by the careless artist.

نقاشی توسط هنرمند بی‌احتیاط لکه‌دار شده بود.

her dress was smutched after the outdoor picnic.

لباس او پس از پیک نیک در فضای باز لکه‌دار شد.

he smutched the white wall with his muddy hands.

او دیوار سفید را با دست‌های خیس خود لکه‌دار کرد.

the car was smutched with dirt after the road trip.

پس از سفر جاده‌ای، ماشین با خاک لکه‌دار شد.

she tried to clean the smutched glass but failed.

او سعی کرد شیشه لکه‌دار را تمیز کند اما موفق نشد.

the child's hands were smutched from playing outside.

دست‌های کودک از بازی بیرون لکه‌دار شده بودند.

he noticed the smutched pages of the old book.

او صفحات لکه‌دار کتاب قدیمی را متوجه شد.

after the rain, the canvas was smutched and needed cleaning.

بعد از باران، بوم لکه‌دار شده و نیاز به تمیز کردن داشت.

the smutched mirror reflected a distorted image.

آینه لکه‌دار تصویری تحریف شده را منعکس می‌کرد.

she couldn't believe her hands were smutched with ink.

او نمی‌توانست باور کند که دست‌هایش با جوهر لکه‌دار شده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید