social snobbisms
اَشکال نخبهگرایی اجتماعی
cultural snobbisms
اَشکال نخبهگرایی فرهنگی
intellectual snobbisms
اَشکال نخبهگرایی فکری
artistic snobbisms
اَشکال نخبهگرایی هنری
fashion snobbisms
اَشکال نخبهگرایی مد
economic snobbisms
اَشکال نخبهگرایی اقتصادی
elite snobbisms
اَشکال نخبهگرایی نخبهگرایانه
class snobbisms
اَشکال نخبهگرایی طبقاتی
regional snobbisms
اَشکال نخبهگرایی منطقهای
educational snobbisms
اَشکال نخبهگرایی آموزشی
his snobbisms made it difficult for him to make friends.
اَشکالگوییهای او باعث میشد دوست پیدا کردن برایش دشوار باشد.
she often flaunts her snobbisms at social gatherings.
او اغلب در جمعهای اجتماعی، اَشکالگوییهای خود را به رخ میکشد.
many people dislike her for her constant snobbisms.
بسیاری از مردم او را به دلیل اَشکالگوییهایش دوست ندارند.
his snobbisms were evident in the way he spoke about others.
اَشکالگوییهای او در نحوه صحبت کردنش درباره دیگران آشکار بود.
snobbisms can create barriers between different social classes.
اَشکالگوییها میتوانند موانعی بین طبقات مختلف اجتماعی ایجاد کنند.
she tried to hide her snobbisms, but they always slipped out.
او سعی کرد اَشکالگوییهای خود را پنهان کند، اما همیشه فاش میشدند.
his snobbisms often alienated his colleagues.
اَشکالگوییهای او اغلب همکارانش را از او دور میکرد.
people often judge others based on their snobbisms.
مردم اغلب دیگران را بر اساس اَشکالگوییهایشان قضاوت میکنند.
her snobbisms were a reflection of her upbringing.
اَشکالگوییهای او بازتابی از تربیتش بود.
he claimed to be above snobbisms, yet he exhibited them frequently.
او ادعا کرد که از اَشکالگوییها برتر است، اما اغلب آنها را نشان میداد.
social snobbisms
اَشکال نخبهگرایی اجتماعی
cultural snobbisms
اَشکال نخبهگرایی فرهنگی
intellectual snobbisms
اَشکال نخبهگرایی فکری
artistic snobbisms
اَشکال نخبهگرایی هنری
fashion snobbisms
اَشکال نخبهگرایی مد
economic snobbisms
اَشکال نخبهگرایی اقتصادی
elite snobbisms
اَشکال نخبهگرایی نخبهگرایانه
class snobbisms
اَشکال نخبهگرایی طبقاتی
regional snobbisms
اَشکال نخبهگرایی منطقهای
educational snobbisms
اَشکال نخبهگرایی آموزشی
his snobbisms made it difficult for him to make friends.
اَشکالگوییهای او باعث میشد دوست پیدا کردن برایش دشوار باشد.
she often flaunts her snobbisms at social gatherings.
او اغلب در جمعهای اجتماعی، اَشکالگوییهای خود را به رخ میکشد.
many people dislike her for her constant snobbisms.
بسیاری از مردم او را به دلیل اَشکالگوییهایش دوست ندارند.
his snobbisms were evident in the way he spoke about others.
اَشکالگوییهای او در نحوه صحبت کردنش درباره دیگران آشکار بود.
snobbisms can create barriers between different social classes.
اَشکالگوییها میتوانند موانعی بین طبقات مختلف اجتماعی ایجاد کنند.
she tried to hide her snobbisms, but they always slipped out.
او سعی کرد اَشکالگوییهای خود را پنهان کند، اما همیشه فاش میشدند.
his snobbisms often alienated his colleagues.
اَشکالگوییهای او اغلب همکارانش را از او دور میکرد.
people often judge others based on their snobbisms.
مردم اغلب دیگران را بر اساس اَشکالگوییهایشان قضاوت میکنند.
her snobbisms were a reflection of her upbringing.
اَشکالگوییهای او بازتابی از تربیتش بود.
he claimed to be above snobbisms, yet he exhibited them frequently.
او ادعا کرد که از اَشکالگوییها برتر است، اما اغلب آنها را نشان میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید