snowiest

[ایالات متحده]/'snəʊɪ/
[بریتانیا]/'snoi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پوشیده از برف
داشتن بارش برف
سفید خالص

عبارات و ترکیب‌ها

Snowy day

روز برفی

Snowy mountains

کوه‌های پوشیده از برف

Snowy landscape

مناظر برفی

snowy white

سفید برفی

جملات نمونه

a snowy January day.

یک روز زمستانی برفی

They often stood sentry on snowy nights.

آنها اغلب در شب‌های برفی نگهبانی می‌دادند.

a snowy runout at the bottom of the ski slope.

یک خروج برفی در پایین پیست اسکی

The weather has been very snowy recently.

هوا اخیراً بسیار برفی بوده است.

The old man combed his snowy hair.

مرد پیر، موهای سفیدش را شانه‌زد.

we slithered down a snowy mountain track.

ما در امتداد یک مسیر کوهستانی پوشیده از برف سر خوردیم.

Predictably the winter will be snowy, sleety and slushy.

به طور قابل پیش‌بینی، زمستان برف‌آلود، یخی و گِلی خواهد بود.

Tibbles, Snowy, Mr. Paws, and Tufty

تیبِلز، اسنووی، آقای پوز، و تفتی

The snowy hill was filled with young sliders.

تپه برفی پر از اسلایدرهای جوان بود.

It was a dead-cold snowy afternoon with no signs of life outside.

بعد از ظهر برفی بسیار سرد و بدون هیچ نشانه ای از زندگی بیرون بود.

the plump pillows and puffs with which the snowy beds were piled.

بالشتک ها و پف های آبدار که با آنها تختخواب های برفی انباشته شده بودند.

Yikes! This is one hairy moose you'd never want to meet in a dark, snowy alley.

وای! این یک گاومیش پوشیده از مو است که هرگز نمی‌خواهید در یک کوچه تاریک و برفی با آن روبرو شوید.

Do you think your car will stand up well under such snowy conditions?

فکر می‌کنید ماشین شما در چنین شرایط برفی خوب مقاومت خواهد کرد؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید