softball

[ایالات متحده]/ˈsɒtfɔːl/
[بریتانیا]/ˈsɔːtfɔːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ورزشی مشابه بیس بال، که با توپ بزرگتری در میدان کوچکتری بازی می‌شود؛ توپی که در ورزش سافتبال استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

softball game

بازی سافت بال

softball team

تیم سافت بال

softball player

بازیکن سافت بال

softball field

زمین سافت بال

softball tournament

تورنمنت سافت بال

softball practice

تمرین سافت بال

softball coach

مربی سافت بال

softball bat

چوب بیسبال

softball pitch

پرتاب سافت بال

softball league

لیگ سافت بال

جملات نمونه

she plays softball every weekend with her friends.

او آخر هفته‌ها با دوستانش سافتبال بازی می‌کند.

he joined the local softball league to stay active.

او برای فعال ماندن به لیگ سافتبال محلی پیوست.

softball practice starts at 5 pm on tuesdays.

تمرینات سافتبال ساعت 5 بعد از ظهر روزهای سه‌شنبه شروع می‌شود.

they won the championship in the women's softball tournament.

آنها در مسابقات سافتبال زنان قهرمان شدند.

softball is a great way to make new friends.

سافتبال راهی عالی برای پیدا کردن دوستان جدید است.

she has been playing softball since she was a child.

او از زمان کودکی سافتبال بازی کرده است.

they organized a softball game for charity.

آنها یک بازی سافتبال خیریه برگزار کردند.

he enjoys watching professional softball on tv.

او از تماشای سافتبال حرفه‌ای در تلویزیون لذت می‌برد.

softball requires teamwork and good communication.

سافتبال به کار گروهی و ارتباط خوب نیاز دارد.

the coach gave them tips to improve their softball skills.

مربی به آنها نکاتی برای بهبود مهارت‌های سافتبال خود داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید